خدایا روا مدار که گدا معتبر شود که گر معتبر شود زخدا بی خبر شود
زندگی با چشمان بسته
چند روزیه وبلاگمو آپ نکردم درگیری کاری و رفتن به تعطیلات آخر تابستان که واقعا خوش گذشت و نوید بخش یه امید تازه برای زندگیم بود از دلایل این تاخیر بود.قبل از تعطیلات برای دیدن دو فیلم به سینمای شکوفه که حالا پاتوق اصلی دیدن فیلمهای من شده رفتم البته نباید از اصلاحات جدیدی که آقای سرتیپی که از تهیه کنندگان بنام سینمای ایران است جدیدا در این سینما اعمال کرده گذشت.حالا دیگه بعد از جلسه ای که با مسئولان این سینما و نقد جدی که به مدیریت این سینما داشتم با ورودم به سینما با استقبال گرم انها روبرو میشم و باید گفت واقعا انسانهای محترمی هستن.بگذریم...
دو فیلمی که در این سینما دیدم ندارها و زندگی با چشمان بسته بود که به دلیل ضعف ندارها در مورد چشمان بسته صحبت می کنم.رسول صدرعاملی از شخصیت های دوس داشتنی من در عرصه سینماست که با دختری با کفشهای کتانی به او علاقمند شدم و سینماشو دوس دارم.در ان فیلم ترانه علیدوستی به سینمای حرفه ای وارد شد که در این چند سال اخیر جزء بهترین بوده.در این فیلم هم حامد بهداد،ترانه علیدوستی،پولاد کیمیایی،فرهاد قائمیان و فرهاد آئیش و ... نقش آفرینی میکنن که به جای خود زیباست.در این فیلم هم چون فیلم های دیگر چند سال اخیر بحث اخلاق پیام اصلی ان است البته هم خانواده وهم اجتماع هدف خطاب کارگردان است.روابط اجتماعی یه دختر با همسایه،محل کار و مهمترین ان برادر و خانواده اوست.در ابتدا باید گفت در چند سال اخیر شاهد روابط بدون حد و مرز برادر و خواهر در خانوادها که به دنبال ان شاهد پرده دری و افتادن خیلی از حجاب ها هستیم.روابط خواهر و برادر در این فیلم بسیار نزدیک و احساسی و عاطفی است ولی شاهد هیچ حرف نامربوطی چون صحبت از لباسهای زیر همدیگر و روابط زناشویی اینده همدیگر و... که به تازگی در بین خیلی از خواهر برادرها مد شده و ان را نشانه صمیمیت در رابطه شان می دانند نیستیم که حتی برادر انقدر حیا به خرج می دهد و دلیل حرف های مضحک همسایه ها را در مورد خواهرش را به طور غیر مستقیم از او میپرسد که شایسته پرستش است.در مورد دوم حرف همسایه ها و روابط با انهاست.به دلیل فرهنگ پایین منطقه زندگی ترانه و روابط او با مشتریانش که در یک دفتر وکالت کار می کند کلیه همسایه به او بدبین می شوند تا جایی که پدر و مادرش هم به او بدبین شده و از او قطع امید می کنند که این نوع بدبینی در جامعه ما کم نیست ولی ترانه به زندگی خود بدون هیچ توجهی به حرف دیگران ادامه می دهد و ناپاکی افراد حراف را به دیگران ثابت می کند.البته از دروغ هم نباید گذشت که جزء پیام های اصلی فیلم و سرمنشاء همه گرفتاری ها و جدایی هاست.با کمی دقت در فیلم های چند سال اخیر یک نکته توجه ما را به خود جلب می کند که چرا موضوع اصلی و پیام همه انها توجه به اخلاق است.ایا نه این است که در جامعه امروزی ما دروغ،تهمت،روابط نامشروع که مهمترین ان ارتباط زنان و مردان چه در حین زندگی و چه قبل از ان در شکل تماس جنسی و ... با مردان و زنان دیگر بدون اطلاع همدیگر،غیبت و ... روز به روز در حال افزایش است و نقش یک غده سرطانی را در خانواده ها برای انفجار روابط اعضاء ان در پی دارد...