به گزارش روابط عمومی مجموعه تئاترشهر، در این اثر نمایشی نوشته مارگریت دوراس که توسط جلال تهرانی برای اجرای در کافه تریای تالار اصلی آماده شده است محمد صادق ملکی و آیه کیانپور به عنوان بازیگر حضور دارند. ضمن اینکه سردار سرمست به عنوان آهنگساز و نوازنده در این نمایش به عنوان دیگر عوامل اجرایی حضور دارند.
براساس این گزارش نمایش محیطی " لاموزیکا"از تاریخ یاد شده ساعت 17:30 به مدت زمان 50 دقیقه و قیمت بلیت 7 هزار تومان در کافه تریای تالار اصلی میزبان علاقه مندان تئاتر است.
نمایش"نام همه مصلوبان عیسی است" دو اجرایی می شودگروه خبری:برنامه های جاری
نمایش"نام همه مصلوبان عیسی است" نوشته و کاری از ایوب آقاخانی روز جمعه-18 مرداد ماه- دو اجرایی می شود.به گزارش روابط عمومی و امور بین الملل تماشاخانه ایرانشهر، نمایش"نام همه مصلوبان عیسی است" روز جمعه -18 مرداد ماه- در دو نوبت 19 و 21 در سالن استاد ناظر زاده کرمانی به اجرا در می آید.
تماشاگرانی که به صورت اینترنتی بلیت های این اثر نمایشی را خریداری می کنند، از تخفیف 25 درصدی این اثر برخوردار خواهند شد.
نمایش نام همه مصلوبان عیسی است روایتگر روزنامه نگار جوانی است که در دهه 20 به سینما روی میآورد و در دل التهابات این دهه، درگیر خط کشیهای سیاسی و عشقی معصومانهای می شود.
بهناز جعفری، حبیب دهقان نسب، بهرام ابراهیمی، ناهید مسلمی، وحید نفر، علی دانایی، بهرام سروری نژاد، سام کبودوند، خیام وقار، هومن خدادوست، کیوان خانبگی، بازیگران این نمایش هستند که برای نخستین بار با ایوب آقاخانی همکاری خواهند کرد. همچنین الهام صالحی چهره پردازی، کیوان معتمدی نورپردازی، سیامک احصایی و لادن سیدکنعانی طراحی صحنه و لباس، هومن خدادوست، هلن بهرامی و ساناز قراملکی گروه دستیار کارگردانی، ارسلان آقاخانی طراحی پوستر و بروشور و سیروس مهاجری انتخاب موسیقی این اثر را بر عهده دارند.
گفتنی است، نمایش "نام همه مصلوبان عیسی است" تا 15 شهریورماه در سالن استاد ناظر زاده کرمانی روی صحنه می رود.
به گزارش روابط عمومی مجموعه تئاترشهر، محل در نظر گرفته شده برای سالن انتظار تماشاخانه قشقایی پلاتوی شماره 3 مجموعه تئاترشهر است که همزمان تماشاگران کارگاه نمایش نیز می توانند از این محیط به عنوان سالن انتظار استفاده کنند. افتتاح سالن انتظار تماشاخانه قشقایی در راستای طرح تکریم تماشاگر بوده و محیط در نظر گرفته شده برای این منظور همانند سالن انتظار دیگر تماشاخانه های مجموعه تئاترشهر است.
سالن انتظار تماشاخانه قشقایی روز دوشنبه ساعت 18 و با حضور مدیر کل هنرهای نمایشی و جمعی از هنرمندان همزمان با آغاز اولین اجرای نمایش "پوتین های عمو بابا"به نویسندگی و کارگردانی "شهرام کرمی" افتتاح خواهد شد.
داود رشیدی زنگ افتتاح نمایش "کابوس های خنده دار برای شب و چندتایی هم برای روز" را به صدا در می آوردگروه خبری:برنامه های آينده
زنگ افتتاح نمایش "کابوس های خنده دار برای شب و چندتایی هم برای روز"
کاری از رضا حداد، توسط داود رشیدی شنبه -12 مرداد ماه- ساعت 21:30
درتماشاخانه ایرانشهر به صدا در می آید. به گزارش روابط عمومی و امور بین الملل تماشاخانه ایرانشهر، با نواخته شدن زنگ افتتاح نمایش "کابوس های خنده دار برای شب و چندتایی هم برای روز" نوشته محمد چرم شیر کاری از رضا حداد، این اثر نمایشی از -12 مرداد ماه- هر شب ساعت 21:30 در سالن استاد سمندریان تماشاخانه ایرانشهر روی صحنه می رود.
در این نمایش كه چهارمين همكاري مشترك حداد و چرمشير است فاطمه نقوي، ستاره پسياني، ناز شادمان، پگاه طبسي نژاد، آرزو عالي و مريم نورمحمدي به ایفای نقش می پردازند و شیما میرحمیدی طراح لباس، رضا بهجت طراح نور، مهرداد متجلی عکاس، آرش صالحی مدیر تکنیک و رها شیرازی، جابر رمضانی و آرزو عالی گروه کارگردانی این نمایش هستند.
گفتنی است، داود رشیدی که به تازگی وارد سن 80 سالگی شده است، تا کنون فعالیت های بی شماری در حوزه کارگردانی و بازیگری تئاتر داشته است که از این جمله می توان به کارگردانی و بازی در نمایش کاپیتان قراگز نوشته لوئی گویس، کارگردانی و بازی در نمایش اوژنی گرانده نوشته بالزاک، کارگردانی نمایش دیکته و زاویه نوشته غلامحسین ساعدی، کارگردانی و بازی در نمایش پیروزی در شیکاگو، کارگردانی نمایش ریچارد سوم نوشته شکسپیر، تهران، تئاترشهر، تالار اصلی، کارگردانی و بازی در نمایش هنر نوشته یاسمینا رضا، بازی در نمایش اسبها به کارگردانی محمد رحمانیان، بازی در نمایش آوازهخوان طاس به کارگردانی فرخ غفاری، بازی در نمایش تئاتر بیحیوان، نوشته ژان میشل ریب، به کارگردانی محمود عزیزی، بازی در نمایش زمین مقدس به نویسندگی و کارگردانی ایوب آقاخانی و کارگردانی نمایش "آقای اشمیت کیه" نوشته سباستین تیری اشاره کرد.

به گزارش روابط عمومی مجموعه تئاتر شهر، از پنجشنبه 10 مرداد نمایش های " پسران آفتاب " نوشته نیل سایمون و کارگردانی سیامک صفری ساعت 21 در تالار اصلی و " مثل آب برای شکلات " نوشته و کار ابراهیم پشت کوهی ساعت 21 در تالار چهر سو میزبان علاقه مندان تئاتر خواهد بود.
براساس این گزارش نمایش " تو هرگز نخواهی گشت" نوشته مرتضی شاه کرم و کارگردانی سامان خلیلیان از جمعه 11 مرداد ساعت 19 در تالار سایه به صحنه خواهد رفت.
با پایان موقت نمایش "من از سگ بودنم چیزهای جدیدی فهمیده بودم"، در تالار
استاد انتظامی خانه هنرمندان ایران، اجرای این نمایش بعد از شب های قدر
ادامه می یابد.
به گزارش دریافتی سایت ایران تئاتر از روابط عمومی گروه تئاتر "پرومته"،
این اثر نمایشی، که از ۲3 تیرماه اجراهای خود را، به نویسندگی و کارگردانی
فرزاد امینی |
|
|

”رویا نونهالی”: کارگردانی خوب کمک کرد تا نقش را از آن خود کنم
گزارشی از جلسه نقد و بررسی نمایش ”مثل آب برای شکلات”
جلسه
نقد، پرسش و پاسخ نمایش "مثل آب برای شکلات" با حضور ابراهیم پشت کوهی
(کارگردان) و رویا نونهالی (بازیگر) شنبه، 30 تیرماه، در کافه گالری موزه
زندان قصر برگزار شد و طی آن علیرضا بهنام (شاعر، مترجم و منتقد) با بررسی
وجوه اقتباسی این نمایش از رمان پست مدرن لورا اسکوئیل، آن را اثری قابل
قبول در اجرا ارزیابی کرد.
به
گزارش دریافتی ایران تئاتر، به گفته علیرضا بهنام، نمایش "مثل آب برای
شکلات"، یکی از رمان های کلیدی جریان پست مدرن را به تصویر می کشد که به
دلیل تمهیدات مختلف نوشتاری، از جمله روایت و ارجاع به دستور غذا، اهمیت
پیدا کرده است.
این
منتقد ادبی و تئاتر در ادامه افزود: ابراهیم پشت کوهی در جریان تبدیل این
رمان به نمایش موفق شده ایده های نمایشی خوبی را برای جایگزین کردن ارجاع
های رمان اصلی به متن خودش پیدا کند. از آن جمله می توان به پخش کردن
غذاها میان تماشاگران و برگزاری قرعه کشی مابین اجرا اشاره کرد.
وی
تصریح کرد: با مطالعه دفترچه دراماتورژی کار، که در قالب بروشوری در
اختیار تماشاگران قرار می گیرد، مشخص می شود که در ابتدا تمام بخش های
روایت اصلی رمان به شکل ایده های نمایشی شکل گرفته و به متن تبدیل شده
اند، اما در اجرا پاره هایی از این روایت حذف یا کمرنگ شده اند که این
موضوع موجب می شود گاهی ارتباط مخاطب با نمایش آسیب ببیند.
این
منتقد با اشاره به اینکه نمایش "مثل آب برای شکلات" از چند جهت واجد اهمیت
است، اذعان کرد: این اجرا جزء معدود مواردی است که نوشتن متنش در فرایند
دراماتورژی و در جریان تمرین شکل گرفته. اتفاقی که زیاد در تئاتر معمول
نیست؛ درحالی که در تئاتر جهان در دو دهه اخیر جریانی به وجود آمده که طی
آن نقش نمایشنامه نویس در شکل سنتی کمرنگ تر شده و نقش دراماتورژ
وکارگردان در شکل گیری یک تئاتر بیشتر شده است.
به
گفته بهنام، یکی از ویژگی های قابل توجه نمایش، موسیقی خاص آن است که از
تلفیق مضمون های آوازی محلی و گیتار فلامینکو تشکیل شده و به نوعی در خدمت
برجسته کردن نزدیکی دو فرهنگ آمریکای لاتین و جنوب ایران بوده است.
در
ادامه این جلسه، رویا نونهالی با اشاره به علاقه اش به رمان "مثل آب برای
شکلات"، خاطرنشان کرد: وقتی آقای پشت کوهی به من پیشنهاد بازی در این
نمایش را دادند، خیلی تعجب کردم که چطور این کار می تواند تبدیل به نمایش
شود، اما متن را که خواندم و بعد ها در طول تمرین متوجه شدم این امکان
پذیر است و آقای پشت کوهی به خوبی توانسته از عهده این کار برآید.
این
بازیگر همچنین با ارائه توضیحاتی درباره نقش خود، ماما النا، افزود: بازی
در این نمایش برای من تجربه مهمی بود، زیرا نقشی را ایفا می کردم که پیش
از من بازیگر دیگری آن را کار می کرد و هیچ اصراری نداشتم آثار حضور آن
بازیگر را در فضای اجرا از بین ببرم، اما در نهایت موفق شدم با کارگردانی
خوب ابراهیم پشت کوهی بدون از بین بردن ایده های بازیگر قبلی نقش را مال
خودم کنم.
ابراهیم
پشت کوهی نیز درباره چگونگی روند نوشتن متن "مثل برای شکلات" در طول تمرین
توضیح داد: من معتقدم متن نمایشنامه باید با حضور بازیگر شکل بگیرد و کامل
شود و نقش باید مناسب بازیگر باشد. وقتی کاری با روح بازیگران آمیخته شود،
زنده تر می شود..
وی
با بیان اینکه در این نمایش نه به دنبال تئاتر رسمی و نه تئاتر تجربی بوده
است، اظهار کرد: سعی من این بود که بازیگران در صحنه ترسی نداشته باشند؛
بنابراین با حضور خودشان دیالوگ ها را شب به شب در تمرین نوشتم؛ به طوری
که بازیگران متوجه نشوند دیالوگ ها را خودشان گفتند یا واقعا نوشته شده
است.
گفتنی
است، نمایش "مثل آب برای شکلات"، به کارگردانی ابراهیم پشت کوهی، تا نیمه
دوم مردادماه، هر روز به جز شنبه ها، ساعت 21 در تالار چهارسوی مجموعه
تئاترشهر به صحنه می رود
پژمان دادخواه:
سیامک صفری از بازیگران مستعد تئاتر، سینما و تلویزیون و فارغ التحصیل
کارگردانی در مقطع کارشناسی ارشد است. وی این بار علاوه بر بازیگری در
مقام کارگردانی در تالار اصلی مجموعه تئاتر شهر حضور دارد و نمایش "پسران
آفتاب" اثر نیل سایمون را به صحنه می برد.
گفت و گوی سایت ایران تئاتر را با "سیامک صفری" درباره نمایش "پسران آفتاب" می خوانید:
***
این کار، چندمین تجربه کارگردانی شماست؟
خیلی راحت بگویم، اولین کار.
چه شد که این بار تصمیم به کارگردانی گرفتید؟
رشته، کار و حرفه ام این است. من فارغ التحصیل کارگردانی ام و بعد از سال
ها بازیگری، تصور می کنم که تئاتر یک مجموعه و ترکیب متصل به هم است. من
بعد از کار با کارگردان های متفاوت، اکنون با اطمینان به سراغ کارگردانی
آمدم. نه اینکه بخواهم آن را تجربه کنم، چون با کارگردان های دیگری آن را
تجربه کرده ام.
حضور همزمان شما به عنوان بازیگر و کارگردان، کار را برای شما مشکل نکرد؟
لذت بخش کرد، نه مشکل!
دلیل انتخاب این متن و شاخصه ها و مولفه های آن که باعث جلب توجه شما شد، چه بود؟
این متن را نویسنده ای به نام نیل سایمون نوشته که یکی از نویسنده های
بسیار مطرح دنیاست؛ نویسنده ای که به روابط و مناسبات انسانی و شرایط
اجتماعی آدم ها می پردازد و به نوعی تحت تاثیر آثار چخوف است، البته در
ژانر کمدی و در شکل آمریکاییش، نه روسی. مضمون متن برایم بسیار جالب بود،
زیرا به آدم های کنار گذاشته شده یا فراموش شده جامعه می پردازد؛ مضمونی
که گریبانگیر هر جامعه شهری است و برای من هم جذابیت هایی داشت؛ همچون قصه
و موقعیت های ایجاد شده و مهم تر از همه ظاهر کمدی همراه با یک نوع نگرانی
و ترس در عمق متن.
چقدر در این اجرا بازی ها بداهه پردازانه بودند؟
نیل سایمون به اندازه ای پر و پیمان می نویسد که بداهه سازی چندان در آن
نقشی ندارد. بیشتر ویژگی، لحن بازی و رویکرد بازیگر با توجه به موقعیت
هایی که نیل سایمون نوشته، مد نظرم بود.
آیا
حضور نور نارنجی در پس زمینه دلیل خاصی داشت و به جنبه هایی مثل جنبه های
روانشناختی هم مربوط می شد یا برای کاستن از یکنواختی فضا بود؟
خیر. در حقیقت این را فقط من نباید جواب بدهم. چون طراح صحنه آقای منوچهر شجاع
است. این رنگ باعث شده که المان نیویورک که به صورت کاغذی شکل گرفته، یک
برجستگی پیدا کند. این در حقیقت یک بحث زیبایی شناسی و نگاهی است که طراح
در انتخاب رنگ داشته است. من توصیه می کنم که در جستجوی معنا و مفهوم رنگ
نباشیم. درست است که تئاتر ما امروز چنین شده که هر چیز بیانگر چیز دیگری
است، ولی این تئاتر در واقع همانی است که می خواهد بگوید. وقتی می گوید
نارنجی، نارنجی است. قصد و نظری ندارد که بگوید منظورمان این بوده است.
تئاتر ساده ای است.
بحران موجود در این نمایش چقدر می تواند به جامعه امروز ما نزدیک و قابل تعمیم باشد؟
کاملاً نزدیک و منطبق است. این مضمونی است که در تمام جوامع بشری مطرح می
شود. ما امروزه می بینیم و شاهدیم آدم های بزرگی که در گذشته جزء افراد
فعال جامعه بوده اند، امروز گوشه گیر و فراموش شده اند، بیمار هستند و
توجهی به آن ها نمی شود. یعنی وضعیتی ندارند که در دوران پیریشان و به
نوعی در پایان همان دوره فعال بودنشان در آرامش زندگی کنند و نگرانی
هایشان کاسته شود. این مسئله در جامعه ما وجود دارد و خیلی جدی است.
افکت های صوتی فقط کارکردی برای فضاسازی داشت یا کاربردی فراتر از این هم می توان برای آن تعریف کرد؟
از چیزهای معروف در شهر نیویورک، یکی تاکسی های زرد است و دیگری صدای
نیویورک. نیویورک یک صدای وحشتناک و یک فضای ترسناک دارد که وقتی آن را
آنالیز کنیم در آن صدا خیلی اتفاقات می افتد که باید کالبدشکافی شود. من
فقط خواستم تماشاگر یک صدایی را از شهر بشنود و این طور نباشد که دیالوگ
ها در سکوت، گفته شوند. فکر می کنم این صدا مزاحم رابطه تماشاگر با صحنه
هم نیست.
استفاده از سایر نمایشنامه های نیل سایمون در آینده کاری شما ادامه خواهد داشت؟
آرزویم این است که کارهای دیگرش را اجرا کنم. به خاطر اینکه به عنوان یک
نویسنده بسیار باشعور رابطه اش با صحنه بسیار نزدیک است و بازیگر و خصلت
های بازی را خوب می شناسد. نیل سایمون از نویسنده هایی است که فکر می کنم
پر از ایده و پیشنهاد است. وقتی همه متن هایش را نگاه کردم، فهمیدم که
تئاتر ما باید جدی به آن بپردازد و برای افرادی که می خواهند بازیگری و
کارگردانی کنند، بستر بسیار خوبی است و همچنین می تواند برای تماشاگر،
تئاتر جذابی باشد.
بازتاب نمایش را در روزهای آغازین اجرا چگونه ارزیابی می کنید؟
من منتظر بودم که مخاطبم کار را ببیند و نظرش را بگوید. ما سه شب است که
اجرا رفته ایم. در این مدت کوتاه در دنیای مجازی و سایر بخش ها مخاطبان
نظرشان را داده اند و واکنش ها مثبت بوده. تقریباً همه کار را دوست داشتند
و از آن تعریف کردند و گفته اند تئاتری را دیدیم که وقتمان را تلف نکرد و
به ما انرژی داد.
و حرف پایانی...
برای تئاتر کشورمان عاقبت به خیری آرزو می کنم.
نگاهی به نمایش ”درخشش در ساعت مقرر” نوشته و کارگردانی ”حمیدرضا نعیمی”
جنون و جنایت های امپراتور دیوانه علیه انسانیت و زندگی انسانی، به همان اندازه که در زمان حرکت سه ساله "کالیگولا"جنون محسوب می شد، در عصر خلق نمایشنامه کافکا نیز جنایت به شمار می رفت.
همین حالا هم هر جا زندگی انسان و آزادی بشر مورد تهدید قرار بگیرد و جنایت و کشتار انسانیت را به خطر بیندازد، هر کجا که باشد، حساسیت برمی انگیزد و جنونی تعبیر می شود که زمان و مکان و شرط و شروط نمی پذیرد. مفاهیم بزرگ انسانی مضامینی جهانشمول اند که گستره هنر می تواند آن ها را با شکل ها و ظواهر متنوع و متفاوت، با تجربه، ذهن، احساس و تفکر مخاطبش، به اشتراک بگذارد.
از همین روست که در جریان جنگ چهل و چهار ماهه بوسنی، یک نویسنده و منتقد آمریکایی برای درک بیشتر و همراهی انسانی، در قلب رویدادهای جنایتکارانه این جنگ ناعادلانه قرار می گیرد و نمایشنامه ای می نویسد که انسان و امید را محور قرار می دهد و چندین سال بعد از او حمیدرضا نعیمی در جغرافیا و جامعه ای کاملا متفاوت، برداشتی دیگر را با همان اندیشه انسانی به نمایشی تبدیل می کند که ژرف ساخت آن به وسعت مفهوم انسانیت و آزادی در جهان درک می شود و نمی توان آن را محدود کرد.
فضای کلی نمایش نعیمی و آنچه پس از پایان نمایش در ذهن باقی می ماند، وسوسه برانگیز، تلخ، غمبار، وحشتناک و تیره است. رسوب این تصور مدام ذهن را به تکثیر وقایع وسوسه می کند.
کوچه تک تیراندازها و خلوت شهر را تخیل می کنی و وقایع ذهنی را در ادامه داده های واقعی می سازی و خاموشی و یأس زندگی آدم هایی را که چسبیده به دیوارها و پشت آوار، تنها و وحشتزده می گریزند، احساس می کنی! درگیر شدن ذهن با چنین فضایی نتیجه تاثیر قدرتمند رویدادی واقعی است که نمایش آن را یادآوری کرده است. حافظه ات را که مرور می کنی به یاد می آوری بیش از بیست هزار انسان در این زمان و مکان کشته شده اند. از همه این ها تلخ تر و وحشتناک تر اینکه همه این اتفاق ها کمتر از هفده سال پیش و نزدیک به تو، در زمانه ای که خودت هم در این جهان زندگی کرده ای، روی داده است.
هشدار! تهدید! یا تاریخ!
نمایش نعیمی ممکن است همه این احساسات، اندیشه ها و ذهنیت ها را به وجود بیاورد و بعید به نظر می رسد که این چنین نباشد. در بدبینانه ترین شرایط هم ارجاع نمایش به اصل واقعه تکان دهنده است. حتی اگر اجرا در انتقال محتوا و ژرف ساخت ناموفق باشد، دست کم ذهنیتی (حتی ضعیف) که ایجاد می کند، تاثیرگذار خواهد بود.
نعیمی نمایشنامه "درخشش در ساعت مقرر" را براساس نمایشنامه ای از سوزان سانتاگ نوشته است. صرف نظر از متن نویسنده آمریکایی، در مورد آنچه نعیمی نوشته است با متنی مستقل مواجه ایم.
سوزان سانتاگ به سارایوو می رود و علیرغم همه دشواری ها، در اوج خاموشی، کشتار و جنگ نمایشی را در مورد مفهوم امید و انتظار در ساعت مقرر اجرا می کند. این همه آن چیزی است که در نمایشنامه حمیدرضا نعیمی وجود دارد.
ساختار براساس عمل قهرمانانه سوزان و مسیر تولید نمایش و بالاخره اجرای آن ترتیب یافته است. در واقع چارچوب این ساختار فاقد روح و احساس تاثیرگذاری است که تا به اینجا در مورد آن صحبت شده است. در این ساختار یک قهرمان آمریکایی با اعتماد به نفس و عامرانه وارد دنیایی وحشتناک (ما به دیدن و درک این دنیا کنجکاویم) می شود و در کنار کارگردانی یک نمایش، دنیای دشوار بازیگران و آدم های نمایش اش را تجربه و کشف می کند.
به این ساختار باید جان داد. این قهرمان و نمایش اش را باید زنده کرد. برای جان دادن به این شکل، شخصیت های نمایش (بازیگران تئاتر) لب به سخن می گشایند. خودشان را تعریف می کنند. دنیایشان را به باد انتقاد می گیرند. گذشته، حال و آینده شان را روایت می کنند و اینجاست که قهرمان نمایشنامه نعیمی پیش از آغاز، بی اهمیت و وصله شده به جهنم ژنرال ملاویچ نشان داده می شود.
روی صندلی های تالار قشقایی که نشسته ایم در هر لحظه با سه فضا و سه جهان متفاوت مواجه ایم.
نخستین فضا؛ تالار قشقایی است که نمایشی به نویسندگی و کارگردانی حمیدرضا نعیمی در آن اجرا می شود. نعیمی در سی و سومین ماه محاصره سارایوو، سوزان سانتاگ را وارد تئاتر نیکلای کرده که آخرین بار کالیگولا در آن اجرا شده است. طراحی صحنه کالیگولا را می بینیم. می فهمیم که کارگردان می خواسته به ما بفهماند وارد دنیای کالیگولا شده ایم. صحبت از کافکا و سارتر و عهد عتیق و ... است. راموناشاه شبیه به اربابی خشک و سخت گیر، با مهربانی و سادگی مدیر تئاتر سارایوو مواجه می شود. این قهرمان آمریکایی را باور نمی کنیم. می گوید برای اعلام همبستگی و همدردی به سرش زده که نمایشی را در سارایوو به شکل یأس آلودی اجرا کند. در انتظار گودو را نشسته بر صندلی کارگردانی اش، به سرعت تمرین و بالاخره اجرا می کند. سوزان را در نمایش به دشواری می توان پذیرفت و باور کرد.
دومین فضا: صحنه اول نمایشنامه بکت با بازیگری (تئاتر در تئاتر) چهار بازیگر زن اجرا می شود. فضا، لحن، بافت و ساختار این بخش از اجرا علیرغم تمام تلاش ها، از جنس فضای نخست و فضای سوم نیست. پوزو و لاکی می روند. ولادیمیر و استراگون امیدوارانه منتظرند.
فضای سوم: تئاتری در کوچه تک تیراندازهاست. ماریا، نیکولای، اما، دارکو، زانا و لیلا آدم هایی اند که در این فضا زندگی می کنند. این فضا سی و سه ماه در تاریکی، خاموشی و وحشت غرق بوده است. همه کشتارها، تجاوزها، ترس ها و انتظارها را این فضای تلخ و دردناک در خود پرورانده است و همین فضای سوم است که تاثیرگذار و تاثر برانگیز نشان داده می شود.
ساختار نمایشنامه نعیمی، که خالی از اشکال نیست، به واسطه حسی که این فضای سوم بر می انگیزد، جان می گیرد. در این فضاست که درد و تاریکی زندگی زانا به عنوان یک انسان عمق و تاثیری عمیق پیدا می کند، اما زمانی که زانا پیش از اجرا گروه را ترک می کند و درست در ساعت مقرر در صحنه حاضر می شود، وارد فضای نخست (جایی که مدام اثر انگشت کارگردان و درام نویس دیده می شود) شده ایم.
زمانی که نیکولای در پاسخ به پرسش سوزان درباره اینکه مردم در خاموشی چه می کنند، انتظار و امید را مطرح می کند، فضای سوم معنا پیدا کرده و تماشاگر ایرانی عمیقا مفهوم پرسش و پاسخ آن را درمی یابد و لذت می برد، اما بلافاصله پس و پیش از این پرسش وقتی که جهان با جملات و واژه های کافکا و سارتر و کتاب مقدس و ... تبیین می شود، نمایشنامه نویس و تولید کننده نمایش ظاهر می شوند و تماشاگر خود را در تالار نمایشی در تئاترشهر می بیند.
"درخشش در ساعت مقرر" نه معلق در این سه فضا، بلکه در گسستی حاصل ورود و خروج به این فضاهای روایی اجرا می شود. جنس روایت، بافت، پیکره متفاوت و متغیر این سه فضا هم اجازه نمی دهد روایتی یکدست، حسی متداوم و فعالیت ذهنی منسجم ایجاد شود.
اما با وجود همه این ها، "درخشش در ساعت مقرر" نمایشی است که به این راحتی دست از سرمان بر نمی دارد. نمایش و وسوسه های ذهنی پس از تماشای آن، مدام تجربه هایمان را درباره انسان، زندگی و آزادی به چالش وا می دارند و این مسئله بی گمان باید نتیجه رویکرد هنری و انعطاف ژرف ساختی جهان معناها باشد.
شاید به دشواری بتوانیم در مسیر روایت اجرا، ولادیمیر و استراگون را در کنار لیلا، زانا، اما و ... قرار دهیم و معنای همنشینی هنرمندانه و محتوای حضورشان در یک اثر نمایشی را باور کنیم، اما پردازش هنرمندانه و انتخاب و چینش هر کدام از این شخصیت ها و شناسنامه های آن ها فعالیتی را در ذهن و فکرمان به جریان می اندازد که استدلال می کند، درک می کند و به نتیجه ای راهنمایی می کند که مورد نظر کارگردان بوده است.
مسلما انتخاب و گزینش معناها و چینش دوباره آن ها در سه محدوده نا همجنس برای نویسنده و کارگردان اثر بسیار دشوار بوده است. این دشواری بازیگرها را هم با چالشی بزرگ مواجه می کند. ارائه همزمان و پیوسته نقش استراگون و اما برای بهناز نادی یا ارائه زانا در لحظاتی از نمایش و بازی نقش ولادیمیر دقیقا چند لحظه بعد با نقش آفرینی کتانه افشاری نژاد، به همان اندازه که یکدست سازی فضاها و پذیرش لحن روایت ها را برای تماشاگر دشوار می کند، سخت بوده است، اما مرور تجربه های چند سال اخیر گروه شایا و استمرار و تداوم حضور گروه در کنار یکدیگر و تمرین دشواری ها، دلایل موفقیت بازیگران در ارائه مطلوب نقش ها را ثابت می کند.
درکنار موارد ذکر شده، باید به طراحی صحنه نمایش نیز به عنوان یک نقطه قوت غیرقابل چشم پوشی اشاره کرد. قفس های دورادور و آویزها و میزها تنها چیزهایی اند که در صحنه وجود دارند و بیشترین کمک را به خلق فضایی کاربردی و در عین حال منطبق بر حس و حال نمایش کرده اند.
در صحنه آغازین، جنس صحنه کاملا فلزی است و تنها بافت غیر فلزی صحنه تکه چوبی است که تیزی فلزی چاقوها در آن فرو رفته است. این قفس های آهنین و بافت همسان آن به همان اندازه که بیانگر فضای یأس آور و خشن معاصرند، رویدادگاهی منطقی را در قلب کشتار و وحشت سارایوو ایجاد کرده اند. جایی که سخت و تیره است. فضایی که گرمای تن انسان تنها با سردی فلز تماس پیدا می کند و خلوت و تاریکی و صدای شلیک تک تیراندازها ...
نگاهی به نمایش ”خشکسالی و دروغ” نوشته و کارگردانی ”محمد یعقوبی”
هیچ پرندهای همیشه در اوج باقی
نمیماند. هنرمندان نیز در طول زندگی هنری خود اوج و فرودهایی را تجربه
میکنند که قابل درک و قابل پیشبینی است. از هیچ هنرمندی نمیتوان
انتظار داشت که در تمام دوران زندگی خلاق خود آثاری به یک نسبت ابداع
آمیز، بینقص و قابل ستایش خلق کند.
هر هنرمندی امضای ویژهای دارد که
در سبک، شیوه، ساختار و زبان آثارش خودنمایی میکند؛ اما تفاوت میان
نویسندگان تنها به مسئله سبک و شیوه و زبان و حتی تکنیک و ابداعات فن
شناختی آنها محدود نمیشود بلکه، به اهداف دراماتیک، نوع و کیفیت
تاثیرگزاری مورد نظر و حتی نوع تلقیشان از دغدغهها و نیازهای مخاطب هم
مربوط میشود. ناشران، مراکز فرهنگی هنری و تالارهای نمایش نیز اهداف
فرهنگی هنری، سیاستها و مخاطبان خاص خود را دارند و هر اثری را در برنامه
خود نمیگنجانند و مورد حمایت قرار نمیدهند و یا نبایستی بدهند. تالارهای
نمایشی رسولان فرهنگی شهرها محسوب میشوند و لذاست که میباید در انتخاب
آثار صحنهای دقت ویژهای به خرج دهند.
محمد یعقوبی را با آثار موفقی
همچون: زمستان 66، قرمز و دیگران، پس تا فردا، یک دقیقه سکوت، رقص کاغذ
پارهها میشناسیم. به عبارت دیگر یعقوبی با آثار سنت شکناش در حوزههای
قالب، فرم و ساختارهای متنی و اجرایی و بعضا آشناییزداییهای انتقادی و
کلیشهستیزش در حوزه محتوا و معنا بود که توانست خود را به مثابه یک
هنرمند مدرنیست و یک تئاتری متعهد و صاحب نگرش اجتماعی، به جامعه تئاتری
ما معرفی کرده و در آن تثبیت کند.
زمستان 66، رقص کاغذ پارهها، یک
دقیقه سکوت و حتی قرمز و دیگران و پس تا فردای محمد یعقوبی، در زمان خود،
تکانههایی برای تئاتر ما بودند که آثارشان هنوز باقی است. اما یعقوبی
هنوز چالشهای بزرگتری درپیش رو داشته و دارد که در راس همه آنها شاید
بتوان به تداوم مسئولیت پذیری، تیزبینی و تعهد اجتماعی نویسنده واقعیت
گرای مدرنیستی چون او اشاره کرد تا به پشتوانه آنها بتواند همچنان موقعیت
بدست آورده را حفظ کند.
هر شکل، قالب و ساختار نو ظهور و تازهای، در
تکرار خود، به کلیشهای آشنا بدل میشود و در این میان آنچه هنوز
میتواند آنها را پذیرفتنی و حتی دوست داشتنی کند، درون مایهها و اهداف
معنایی و تعاملی نو به نویی است که نویسنده برای آثار جدیدترش اختیار
میکند؛ به عبارت دیگر، جامعیت ارتباطی مفاهیم و مضامین انتخابی یک
نویسنده برخوردار از یک سبک و شیوه نو اما کلیشه شده است که بقا و حیات
هنری او را تضمین میکند.
" خشکسالی و دروغ"، اساسا بر بنیان ایده و
عنوانی دوگانه و ناهمسنگ طراحی شده و به صحنه رفته است. به تعبیر روشنتر،
از آنجایی که عنوان نمایش با درونمایه، اهداف معنایی و گروه اجتماعی مورد
خطاب اثر (در کلیت آن) سنخیت و همخوانی ندارد، آشکارا متناقضنما و
تظاهرآمیز جلوه میکند. به ویژه ارجاع متن و بروشور نمایش و اجرا به
گفتاری از داریوش کبیر: اهورامزدا، این سرزمین را از دشمن،از خشکسالی، از
دروغ، دور بدار؛ که به هیچ وجه با موضوع، مضمون، معنا و محتوای اثر
همخوانی نداشته و غیرقابل توجیه جلوه میکند.
اما خشکسالی و دروغ به واقع درباره چیست؟
چنانچه
به کرات در فاصله کوتاه تغییر صحنهها، به گونهای گردشی و جذاب، از
بلندگوهای سالن شماره یک تماشاخانه ایرانشهر مطالبی پخش میشود، درباره
موضوعات و مسائل به ظاهر فراگیر اما به شدت شخصی زیر از جمله اینکه: چرا
مردها اینقدر بیملاحظهاند؟ چرا زنها اینقدر سوال میکنند تا دروغ
بشنوند؟ چرا زنها اغراق میکنند؟ چرا مردها دوست ندارند خرید کنند؟ چرا
زنها اشتباه شوهراشون رو فراموش نمیکنند؟ چرا زنها دوست دارند همه
جزئیات رو بدونند؟ و........
دهها سوال مشابه فاقد هرگونه توجیه علمی و حتی آموزشی و دارای حداقل ارتباط با دغدغههای تماشاگران خاص این تماشاخانه است.
درباره اجرای نمایش "خشکسالی و دروغ"
کنش
نمایش، در صحنهای خالی، با دورنمای ثابتی از در، پنجره، پردهها و
کرکرههای به زیبایی طراحی و نقاشی شده (توسط منوچهر شجاع) جریان مییابد.
چند عدد مبل مکعبی شکل هم فضای میانی صحنه را اشغال کرده است. طراحی مدرن
و زیبایی که امکان میدهد تا با حداقل جابجایی اشیاء صحنه و دکور، چهار یا
پنج مکان مختلف، به راحتی بازسازی و در معرض نگاه تماشاگر قرار گیرد؛
انتخاب هوشمندانهای که ریتم آرام نمایش را حفظ و به صحنههای متعدد نمایش
جلوهای شاعرانه و مطلوب میبخشد و در یک چنین فضایی است که جزییترین
حرکت چهره و بدن بازیگران در معرض نگاه تماشاگر قرار میگیرد و به اصطلاح،
صحنهای بازیگر محور فراهم میکند.
یکی دیگر از ویژگیهای کارگردانی در
این نمایش، تدارک تقطیعهایی است که هم به کار حذف جملات و کلمات رکیک
میآید که خنده تماشاگر را سبب میشوند و هم به کار تکرارهایی میآید که
ظاهرا با هدف تاکید آموزشی بر وجود امکانات زبانی و رفتاری متعدد در
مناسبات انسانی میان زنان و مردان صورت میگیرد که البته صرفا جنبه تزیینی
و تکنیکی دارد و در ذات کنش نمایش تنیده نشده است. ویژگی اجرایی دیگر این
نمایش، بازیهای رئالیستیک زیبا و به درستی هدایت شده بازیگران با تجربه
آن: پیمان معادی، باران کوثری، علی سرابی و آیدا کیخایی است که به
رویدادهای نه چندان عمیق، کنشهای عمدتا بیمارگون زنان نمایش و استیصال
ناگزیر مردان، جلوهای دوست داشتنی، تماشایی، جذاب و گاه خندهدار
میبخشند.
گفتگوی اختصاصی با "شبنم فرشادجو" به بهانه ایفای نقش درنمایش "این تابستان فراموشت کردم"
" فکر می کنم بهاره کلا زمانی
که این متن را برای سه نفر نوشته بود نگاه اش هیچ گونه اتصالی بین این سه
شخصیت نبود. این نمایش اپیزود دیگری داشت که داستان یک زن دیگر بود و قرار
است در اجرای ما در خارج از ایران این اپیزود به نمایش افزوده شود. این
اپیزود در ارتباط با زنی در دوران قاجار است. او قصد داشت جهان شمولی عشق
و عشق زنان ایرانی را در این نمایش بگوید، که چگونه همیشه انتظار می کشند
ویک اتفاق ناخوش آیند عشقی در زندگی آن ها وجود دارد. این موضوع در زمان
حال، عصر مدرن و گذشته وجود داشته است. در واقع او قصد دارد اشاره ای به
این موضوع داشته باشد که در هر زمانی زن ها می توانند با این مسئله روبرو
شوند. در این نمایش نشانه های مشترکی همانند آن هایی که نام بردید وجود
دارد اما بهاره قصد داشت نگاه کلی تری به این نمایش داشته باشد..." شبنم فرشادجو از جمله بازیگران است که
بیش از دو ده در تئاتر حرفه ای فعالیت داشته است. این بازیگر در سال 1375
با بازی در نمایش"عشق آباد" داوود میر باقری فعالیت خود در زمینه تئاتر را
به شکل حرفه ای آغاز کرد. در طول این سال ها همواره با اساتید حرفه ای
تئاتر و گروه های فعال این رشته فعالیت داشته است، اما در سال های اخیر
فعالیت اش در زمینه تئاتربسیار کمرنگ شده است. فرشادجو در سال 90 تنها در
نمایش"آمدیم نبودید رفتیم" به کارگردانی رضا حداد بازی داشت، به بهانه
حضور این بازیگر در نقش" باران" زمانی که داشت توسط ماریا حاجیها برای
اجرای نمایش"این تابستان فراموشت کردم" آماده می شد، با اوبه گفت وگو
نشستیم که در ادامه می خوانید؛
مشغول اجرای نمایش" آمدیم... " بودید که
بهاره رهنما تمرینات این نمایش را شروع کرد، چه طور شد زمانی که رهنما
پیشنهاد بازی در این نمایش را به شما داد قبول کردید در این نمایش بازی
کنید، از سال 75 که با نمایش"عشق آباد" داوود میر باقری وارد کار تئاتر
شدید همواره با کارگردانان و گروه های حرفه ای تئاتر فعالیت داشتید. بهاره
به عنوان بازیگر شناخته شده است، اما در زمینه کارگردانی این نمایش نخستین
تجربه اوست . انتخاب این نقش دشوار نبود؟ در این سال ها با کارگردان های خوبی کار
کردم وتحصیلاتم نیز کارشناسی ارشد رشته کارگردانی است. در نخسیتن نمایشی
که خودم کارگردانی کردم پنج بازیگر حرفه ای در آن بازی داشتند آن ها با
بازی در نمایش من به من اطمینان کردند. حس می کنم یک نفر باید از یک جایی
شروع کند، چرا من که دوست بهاره هستم از او حمایت نکنم؟ زمانی که بهاره
پشنهاد بازی در این نمایش را به من داد خیلی راحت آن را پذیرفتم. در اولین
نمایش لیلی رشیدی "عاشقی در پاورقی" نیز که یک مونولوگ برای گروه تئاتر "
لیو" بود بازی کردم چون لیلی نیز دوستم بود و من سریع بدون اینکه فکر کنم
نقش چیست بازی در آن را قبول کردم. این موارد بیشتر دوستانه بوده است. احساس کردی چون از دوستانت هستند باید با حضورت در نمایش به آن ها کمک کنید؟ بله. کار اولشان را باید از یک جایی شروع کنند، همان طور که در اولین نمایشم دیگران به من کمک کردند. متن این نمایش نوشته مشترک سجاد افشاریان و
حمید پاک سرشت است. از ابتدا که پشنهاد بازی در این نمایش را از جانب
بهاره رهنما داشتید قرار بود در نقش"باران" بازی کنید؟ ظاهرا بنا شد این
نمایش در ابتدا سه اپیزود مختلف داشت؟ بله. در ابتدا که تلفنی با بهاره رهنما صحبت
کردم گفت که چهار اپیزود است و گفتیم که این تعداد اپیزود زیاد است و بعد
قرار شد که سه اپیزود از این نمایش اجرا شود. در ادامه از بین سه اپیزود
شخصیت "باران" را برای بازی انتخاب کردم چون خیلی متفاوت از شخصیت هایی
بود که تاکنون بازی کرده ام. البته بهاره در آن زمان به من می گفت؛ که من
تو را در شخصیت "باران" در یک لباس سیاه و قرمزمی بینم که لاغر اندام هستی
مراقب اضافه وزنت باش. خود من نیز زمانی که نمایشنامه را مطالعه کردم
متوجه شدم که شخصیت "باران" خیلی به من نزدیک نیست، به همین خاطر تصمیم
گرفتم که این شخصیت را بازی کنم. که کمی متفاوت جلوه کنید؟ بله دقیقا می خواستم متفاوت باشم. در نگاه اول نمایش "این تابستان فراموشت
کردم" این تصور را در تماشاگر ایجاد می کند که قرار است به تماشای یک اثر
نمایشی با حضور دو بازیگر بنشیند اما زمانی که ما وارد سالن می شویم با
اجرا دو مونولوگ روبرو هستیم که کاملا از هم مجزا هستند و یک سری المان
های مشترک چون؛ عشق زنانه، تابستان، چهارشنبه و...در آن وجود دارد. این
نشانه گذاری ها پیوند این دو تک گویی هستند. فکر می کنم بهاره کلا زمانی که این متن را
برای سه نفر نوشته بود نگاه اش هیچ گونه اتصالی بین این سه شخصیت نبود.
این نمایش اپیزود دیگری داشت که داستان یک زن دیگر بود و قرار است در
اجرای ما در خارج از ایران این اپیزود به نمایش افزوده شود. این اپیزود در
ارتباط با زنی در دوران قاجار است. او قصد داشت جهان شمولی عشق و عشق زنان
ایرانی را در این نمایش بگوید، که چگونه همیشه انتظار می کشند ویک اتفاق
ناخوش آیند عشقی در زندگی آن ها وجود دارد. این موضوع در زمان حال، عصر
مدرن و گذشته وجود داشته است. در واقع او قصد دارد اشاره ای به این موضوع
داشته باشد که در هر زمانی زن ها می توانند با این مسئله روبرو شوند. در
این نمایش نشانه های مشترکی همانند آن هایی که نام بردید وجود دارد اما
بهاره قصد داشت نگاه کلی تری به این نمایش داشته باشد . با وجود این که کارگردان، دو بازیگر و موضوع
داستان کاملا زنانه است! اجتماع فمنیستی در این نمایش وجود ندارد، البته
دو نویسنده کار آقا هستند، اما شاهد یک روایت یک طرفه و زنانه در این
نمایش نیستیم!؟ بله. مردهای این داستان بد نبودند و ما چه
در داستان و بازی به آن حق می دادیم و ابدا آن ها را به دید یک آدم پلید و
مقصر نگاه نکردیم. من ابدا با فمنیست موافق نیستم و دوست ندارم با این
نگاه که همه چیز باید تحت شعاع زن قرار بگیرد به موضوعات نگاه کنم. نگاه بهاره رهنما به عنوان کارگردان نیز به نمایش این طور بود؟ بله، فکر می کنم که او هم چنین نگاهی به
نمایش نداشت. نگاه ما سه نفر در این نمایش در این زمینه مشترک بود. شاید
به همین دلیل بهاره دو نویسنده مرد برای نگارش این متن انتخاب کرد تا خیلی
احساسی به نمایش نگاه نکنند. برای رسیدن به نقش"باران" بی شک یک
سری پیش فرض های ذهنی داشتید، بهاره نیز همان طور که در ابتدای گفت وگو
بیان کردید در مورد این شخصیت نظراتی داشت چه طور به اشتراک نظر رسیدید و
نقش"باران" حاضر شکل گرفت؟ این نقش برداشت مشترک من و بهاره رهنما است،
ما هر دو این نقش را از فیلتر رد کردیم. شخصیت "باران" به دلیل اگزمایی که
دارد نمی تواند گریه کند و این یک ویژگی بود که دوست داشتم، من دوست
نداشتم اشکم روی صحنه جاری شود این بغض حاضر بیشتر جواب می دهد. من
آقایانی را دیدم که پس از دیدن این نمایش گفتند، بغض تو (باران) تاثیر
زیادی بروی آن ها گذاشته است. همراه داشتن بغض بدون اینکه امکان گریه را
داشته باشم باعث تاثیر گذاری هرچه بیشتر در روایت این داستان عاشقانه شد.
همه چیز باید غیر از گریه نشان داده شود. من و بهاره نقاط مشترکی داشتیم،
نگاه مان نسبت به عشق و زن خیلی نزدیک بود. اگر قرار بود خود بهاره نیز
نقش"باران" را بازی کند حتما به همین شکل حاضر این نقش را بازی می کرد. در ابتدا اپیزود سوم این نمایش را قرار بود
رویا نونهالی بازی کند و پس از آن قرار شد بهاره رهنما خود این اپیزود را
بازی کند اما در نهایت در اجرای عموم این نمایش اپیزود وسط این نمایش از
کل داستان بیرون آمد، چرا این اتفاق افتاد؟ فکر می کنم شاید بخشی از این تغییرات به دلیل نظارت بود. اجرای نمایش" آمدیم نبودید رفتیم" اواخر
اردیبهشت ماه به اتمام رسید، زمانی که سر تمرین این نمایش بودید در
ایرانشهر دو سانس اجرا داشتید، همزمانی این دو شما را دچار مشکل نمی کرد؟ چرا من هر روز با بهاره رهنما این مشکل را
داشتم زیرا او دوست داشت که تمرینات نمایش صبح ها باشد و من ساعت2 شب به
خانه می رسیدیم چون نمایش" آمدیم..." دو اجرا داشت و من هر روز صبح با
سختی خودم را به تمرین می رساندم. خیلی آن دو هفته سخت بود و خیلی اذیت
شدم. در آن روزها به دلیل خستگی و کم خوابی اذیت می شدم و گاهی با بهاره
مشاجره هم می کردیم. با اینکه تحصیلات و فعالیت شما در طول این
سال ها در زمینه تئاتر بوده در سال های اخیر کمتر تئاتر کارمی کنید، از
شرایط تئاتر گلایه دارید؟ بله. پیشنهاد بازی در تئاتر ندارم اگر داشته باشم تئاترکارمی کنم. شاید به واسطه فعالیت در زمینه تصویر پیشنهاد بازی در تئاتر کم دارید؟ نه اصلا من کار تصویری در چند سال اخیر
نداشتم و پیشنهاد تئاتری هم نداشتم! این موضوع برای من خیلی عجیب است زیرا
من سابقه کار زیادی در تئاتر با افراد حرفه ای این رشته دارم.این برای
خودم خیلی عجیب است که پیشنهاد بازی در تئاتر را ندارم. درست است که در
نمایش" آمدیم..." رضا حداد در یک نقش کوتاه بازی دارم و در نمایش" این
تابستان..." بهاره رهنما مونولوگ بازی می کنم اما در تمام سال 90 من بی
کار بودم و حتی یک پیشنهاد بازی در تئاترهم نداشتم. این موضوع برایم عجیب،
خنده دار و سوال برانگیز شده است؟! چرا باید بی کار باشم. منی که بازیگر
تئاتر هستم و زمانی نقش های سینمایی را برای بازی در تئاتر رد کردم؟! این
موضوع را متوجه نمی شوم. در سینما و تلویزیون متوجه هستم که بازیگران زیبا
و کم تجربه را برای بازی انتخاب می کنند و گاهی بازیگری یک شبه ره صد ساله
را طی می کند، شاید طبیعی است که پشنهاد کار تصویر نداشته باشم اما اینکه
چرا در تئاتر این اتفاق برای من نمی افتد برایم خنده دار است و متوجه
دلایل این موضوع نیستم! شاید تعداد بازیگران تئاترزیاد شدند و از طرفی از حضور چهره های تصویری در تئاتر در سال های اخیر زیاد استفاده می شود؟ دلایل اصلی اش را نمی دانم! اگر روزی نشستی
در ارتباط با این موضوع گذاشتند و متوجه دلایل آن شدید به من هم اطلاع
بدهید. دراین شرایط گاهی به کوچ کردن و رفتن فکرمی کنم، گاهی دچار احساس
سرخوردگی می شوم. راستی چرا خودتان کارگردانی نمی کنید؟ به
خاطر دارم در پنجمین دوره از برگزاری جشنواره تئاتر بانوان با کارگردانی
یک نمایش در آن شرکت داشتید و اتفاقا این نمایش به عنوان اثر برگزیده این
جشنواره نیزانتخاب شد؟ متن خوب باشد حتما این کار را می کنم. این
روزها متن کمتر می خوانم اما اگر متن خوبی باشد دلم می خواهد که تجربه
کارگردانیم را تکرار کنم. ولی راستش هر بار که به پروسه پیدا کردن سالن،
پر بودن سالن های نمایش در سال 91، گرفتن مجوز، رفتن به بازبینی و... فکر
می کنم یک کمی احساس تنبلی می کنم! و حوصله این کارها را ندارم. البته جشنواره تئاتر بانوان یکی - دو دوره است که برگزار نمی شود ولی شرکت در جشنواره فرصت خوبی بود؟ دقیقا اگر برگزار می شد شاید یک کمی تنبلی
ام را کنار می گذاشتم. زیرا به من به عنوان یک کارگردان، سالنی برای اجرا
نمی دهند اما شرکت در جشنواره فرصت مناسبی برای کار بود. به عنوان یک بازیگر که حداقل نزدیک به دو دهه تئاتر بازی کردیده اید اگر بخواهید شرایط امروز تئاتر را ارزیابی کنید، نظرتان چیست؟ فکر می کنم حال تئاتر ما اصلا خوب نیست،
شاید مثل یک ماهی می ماند که از آب بیرون افتاده و در حال جان دادن است و
تقلا های آخرش را می کند و از جهتی امید داریم که دوباره خود را به آب
بیاندازد! ولی خیلی به این موضوع خوش بین نیستم. نکند جان بدهد. فکر می کنی چه عواملی باعث این وضعیت شده اند. قطعا مسائل مختلفی در این زمینه دخیل
هستند، ازسیاست گذاری مدیران، بحث بودجه، نداشتن تئاتر خصوصی ، تعداد کم
سالن های نمایش و عدم حمایت دولت، کم بودن پیشنهادهای بازیگری و...همه دست
در دست هم می دهند تا این شرایط هر روز دشوارتر شود.
گفتگوی اختصاصی با بهاره رهنما کارگردان اول/ به بهانه اجرای نمایش این تابستان فراموشت کردم
"هر کسی که به تماشای این
نمایش می نشیند به قدری با این اثر ارتباط برقرار می کند که تاکنون نقد
منفی از کار نشنیدیم، حتی همین آدم ها نیز نقدی برکار ندارند. این دافعه
با دیدن کار از بین می رود چون کار کاملا کار دل است و جدا از این هدیه
تهرانی از دوستان خوب من است و این کار را برایم انجام داد. داستان حضور
یک دختر سوپراستار به عنوان رغیب عشقی "شیرین" در کتاب من نیز وجود دارد.
در اجرای این نمایش قصد داشتم با استفاده از صدای هدیه تهرانی، صدایی که
دائما در ذهن "شیرین" می پیچد را نشان دهم. برایم مهم بود که این صدا صدای
یک هنرپیشه معروف زن باشد تا تاثیر گذاری بیشتری به روی تماشاچی داشته
باشد..." "بهاره رهنما" از جمله بازیگران پر انرژی
در تئاتر، سینما و تلویزیون است که این روزها با گسترش فعالیت های خود، در
روزنامه نگاری و ادبیات و نوشتن داستان های کوتاه نیز مشغول است. او در
چند سال اخیر در نمایشهای مختلفی به روی صحنه رفته است. او در اواخر سال
گذشته با کارگردانی نمایش" این تابستان فراموشت کردم" در جشنواره بین
المللی تئاتر فجر شرکت کرد و این روزها در حالی که مشغول بازی در نمایش"
تبارشناسی دروغ" سجاد افشاریان در سالن قشقایی مجموعه تئاتر شهراست،
نخستین تجربه خود درزمینه کارگردانی تئاتر را در حال اجرا دارد. او در عین
حال انسان ساده و راحتی است، پیش از شروع یکی از اجراهایش در آبدارخانه
مجاور تالار انتظامی مجموعه خانه هنرمندان ایران با او در خصوص این کارش
به گفت وگونشستیم که در ادامه می خوانید؛
گفت و گو ها: سمیرامیس محمدی بهاره رهنما از جمله آدم های است که در
چندین رشته مختلف تحصیلات داشته و تاکنون نیز در زمینه های مختلفی چون
بازیگری، نوشتن داستان های کوتاه و روزنامه نگاری اشتغال داشته است، تجربه
او در زمینه کارگردانی تئاتر برای نخستین بار خیلی عجیب و دور از ذهن
نیست، اما چطور شد که تصمیم به کارگردانی تئاتر گرفتید؟ با وجود اینکه سال
گذشته در چندین اثر نمایشی بازی داشتید وهم اکنون نیز در نمایش" تبار
شناسی دروغ " همزمان با اجرای این اثر، بازی دارید؟ با وجود انجام کارهای مختلف هیچ وقت این
کارها را بدون برنامه ریزی انجام ندادم. در عین حال که حق من و هرهنرمند و
انسانی است که عرصه های مختلف را تجربه کند، اما این انتخاب ها کاملا به
شکلی نظام مند انجام می شود. بین نویسندگی و بازیگری در عرصه های مختلف
رفت و آمد داشتم اما قصد داشتم حضورم را در تئاتر پر رنگ تر کنم. زیرا
کارشناسی ارشدم را در زمینه نمایش گرفتم و این فضایی بود که قصد ورود به
آن را داشتم. اما راستش تصور نمی کردم این کار به این زودی ها انجام شود.
در فاصله زمانی صدور مجوز انتشار کتابم تصمیم گرفتم که یک نمایش را از روی
آن اقتباس کنم. نمایشنامه " این تابستان فراموشت کردم" را با دعوت از سجاد
افشاریان و حمید پاک سرشت که از نویسنده های جوان ما هستند اقتباس کردم تا
کمی هم نگاه مردانه در داستانم باشد و نگاه زنانه ای در این نمایش غالب
نشود. به همین جهت براساس داستان های من سه نمایش توسط این دو نویسنده
اقتباس شد و در نهایت نیز دراماتورژی اثر را خودم برعهده داشتم. زیرا در
پایان متوجه شدیم که این قدر بار احساسی کار زیاد است که شخص دیگری به جز
ما سه نفر نمی تواند کار را بسازد. به همین دلیل تصمیم گرفتم که این کار
زودتر انجام گیرد که خوشبختانه یا متاسفانه مجوز این کارها بدون اینکه ما
مطلع باشیم همه به یکباره با هم صادرشد. شاید حسن همزمانی این
کارها با هم براین است که بیش از پیش شما را فعال نشان می دهد اما آیا از
طرفی برای شما دشوار نیست که همزمان هم در نمایشی بازی کنید و هم نخستین
تجربه کارگردانی خود را داشته باشید؟ مسلما در اولین تجربه کارگردانی دوست
داشتید که در کنار گروه نمایشی خود باشید و بازخوردهای اجرا در تماشاگران
را مشاهده کنید؟ بله دقیقا. اما اجرا گرفتن در کشوری مثل
ایران تاکید می کنم برای یک کارگردان خانم دشوار است. زمانی که یک مدیری
ازما برای اجرا حمایت می کند و زمانی را در اختیار ما برای اجرا می گذارد،
دیگر به هیچ چیز فکر نمی کنیم. من دو زمان خرداد و شهریور را برای اجرا
انتخاب کردم ، شهریورسالن انتظامی پر بود. زمانی که این اتفاق می افتد و
ما با این همه سختی یک سالن برای اجرا می گیریم از اینکه پیش گروهمان
باشیم می گذریم. البته وجه مثبت گروه من این بود که گروه خیلی منظم و خوبی
داشتم و بازیگران و عوامل اجرا از جمله افرادی بودند که تجربه تئاترشان
بیشتر از من بود و خودشان گروه را خیلی خوب حفظ کردند. قبول دارید که نمایش " این تابستان فراموشت کردم " کارگردانی دو مونولوگ مجزا بود که المان های مشترکی در بین آن ها وجود داشت؟ جزو کسانی نیستم که معتقد باشم مونولوگ
نمایش نیست. به نظر من مونولوگ نمایش سختی است و می توانم بگویم این دو
داستان می توانستند دو نمایش جدا باشد، اما من می خواستم تکرار روابط
عاشقانه در نسل های مختلف و ارتباط ویژه فرهنگی را که نسل به نسل در زنان
ایرانی تکرار می شود را نشان دهم. عشق یک حدیث است اما ازهر زبان که می
شنویم متفاوت است. خودتان داستان های کوتاه و زنانه می نویسید،
چرا اقتباس این متن را برعهده دو نویسنده مرد گذاشتید؟ ازمتهم شدن به
نگاهی خاص در این زمینه واهمه زیادی داشتید؟ می ترسیدم این اتفاق بیافتد و من نتوانم از
یک زاویه دیگر به موضوع عشق نگاه کنم. زیرا من با فمینیسم و نگاهی که در
هنر به آن وجود دارد، مشکل دارم. زیرا به نظرمن عشق یک موضوع فرا جنسیتی
است و دلم نمی خواست که از نقطه نظرات یک زن تنها به این قضیه نگاه شود.
از متهم شدن نمی ترسم زیرا آدمی نیستم که درگیر حرف های پشت سرم شوم، چون
معتقدم کار، خودش حرف خودش را می زند. این موضوع را از بزرگترانی چون؛
بیضائی، سمندریان و مهرجویی یاد گرفتم. از این اتفاق می ترسیدم که تنها از
نگاه یک زن عشق را از صافی گذارنده باشم. جدا از آن تاکید داشتم که دو
نویسنده جوان برایم این متن را نگارش کنند، می خواستم فاصله نسل ها نسبت
به داستان های عاشقانه شکسته شود و ازاین اتفاق خیلی خوشحال هستم. این نمایش در ابتدا قرار بود در سه
اپیزود اجرا شود و اجرای این نمایش در جشنواره تئاتر فجر نیز این طور بود.
چطور شد که در اجرای عمومی این اثر، اپیزود وسط این نمایش حذف شد، اپیزودی
که در ابتدا قرار بود رویا نونهالی آن را بازی کند و در اجرای جشنواره
خودتان آن را بازی کردید؟ این نمایش در ابتدا سه گانه بود، درزمان
اجرای جشنواره نیز ما سه اجرا از این اثر داشتیم. رویا نونهالی خیلی لطف
داشت و درتمرینات با ما همراه بود اما به یکباره این نمایش همزمان با کار
حسین کیانی شد و در دقیقه های پایانی من خود نقش رویا نونهالی را در
جشنواره تئاتر فجر بازی کردم. پس از اجرای جشنواره به دو مسئله رسیدم یکی
اینکه من خود نمی توانم خودم را کارگردانی کنم با وجود اینکه سال ها در
زمینه بازیگری تجربه دارم به خصوص در اولین تجربه ام در زمینه کارگردانی
این کار امکان پذیر نبود. چون من خیلی به روی بازی های این نمایش متمرکز
بودم خیلی ها به من پشنهاد می دادند که چرا نقش شبنم و نسیم را جابه جا
نمی کنم اما در پاسخ می گفتم که نمی خواهم شبیه چیزی که در تصور شما بوده
بشود. به خاطر همین از لحظه ای که نگارش نمایش را شروع کردیم و دو
نمایشنامه نویس متن را می نوشتند و با من در میان می گذاشتند باور می کنید
احساس می کردم زن اپیزود اول و سوم من یک نزدیکی با هم دارند، چون از درون
یک متن یک چیزهایی می جوشد، من حتی احساس می کردم که این ها نسبت فامیلی
مثل خاله زاده یا خواهر با هم داشته باشند، مادر و دختری درون این نمایش
بود. زمانی که تصمیم گرفتم اپیزود وسط را حذف کنم ازبازی خودم صرف نظر
کردم تا به روی نقش ها و کار متمرکز شوم. البته سالن انتظامی نیز به دلیل محدودیت فضا و شکل جایگاه تماشاگر برای اجراهای طولانی مناسب نیست؟ بله درسته. به اعتقاد من نیزبیش از40 تا60
دقیقه متن جواب نمی دهد، چون فضا بسته است و امکانات سالن به شکلی است که
تماشاگر نمی تواند همراهی بیشتری با اثر داشته باشد. به همین دلیل متن را
کوتاه کردیم و حال از این موضوع خیلی خوشحال هستم. اما چون اپیزود وسط
اپیزود خیلی قوی بود آن اپیزود را سجاد افشاریان به شکل مجزا کارگردانی می
کند. در ابتدا شنیده بودیم که این نمایش چهار اپیزود داشت و بعدا برای کوتاه کردن اجرا یک اپیزود حذف شد؟ نه، از ابتدا سه اپیزود بود. یکی از این
اپیزود ها همان اپیزودی که بازی آن را خود برعهده داشتم به دلیل اعمال
ممییزی زمان اش از زمان حال به زمان قبل از انقلاب تغییر کرد. اتفاقا من
از این اتفاق خیلی خوشحال هستم زیرا بسترمناسبی را فراهم کرد. لحظه ای که
این اتفاق افتاد من متوجه شدم که این شخصیت ها می توانند مادر و دختر
باشند نزدیکی خودجوشی درون آن وجود داشت و در اجرا پیدا شد. چطور به این جمع از بازیگران رسیدید؟ شبنم
فرشادجو و نسیم ادبی ازبازیگران قدیمی و خوب تئاتر هستند، فرشادجو معتقد
است زمانی که این متن را نگارش می کردید برای بازی در شخصیت "باران" به او
فکر می کردید؟ حتما می خواستم که بازیگران خوب تئاتر دراین
نمایش باشند. نسیم ادبی از سال های نخستی که در تئاتر کارم را شروع کردم
از جمله ستاره های مورد علاقه من به روی صحنه بوده است. شبنم فرشادجو نیز
از جمله دوستان نزدیکم بود و با جنس بازی او آشنا بودم. این کار کاری بود
که کارگردانی در آن سوم است. بازیگر، متن و بعد کارگردان در این نمایش
تاثیر دارند. گروه خوبی دارم اگر به عنوان کار نخست من گروه تا این قدر با
هم منسجم نبود نمی توانستم با خیال راحت سر اجرای یک نمایش دیگر باشم. خود
عوامل گروه پیشنهاد دادند که صدای من را به پخش سالن وصل کنند و هنگام
ورود تماشاگران من هر روز با آن ها چند کلمه ای صحبت کنم چون واقعا سخت
بود که با این همه اضطراب از تئاتر شهر تا خانه هنرمندان بیایم و مجددا
برای ساعت 7:30 به تئاتر شهر برگردم. بازیگران این نمایش همزمان با روزهای تمرین و اجرا سر چندین کار مختلف هستند این موضوع در تمرینات شما را اذیت نمی کرد؟ نه، برای اینکه با عشق سر کار بودند و
برنامه ریزی خوبی داشتیم. برنامه ریزی در تئاتر خیلی مهم است و برنامه های
بچه های گروه دقیق بود. من خودم سر تمرین های طولانی خیلی اذیت می شوم به
همین خاطر در ذهن خودم برنامه ریزی کردم که در تعداد جلسات مجزا با دو
بازیگر تمرین کنم. پس تمرینات کاملا تفکیک شده بود؟ سعی کردم تا کار خوب پیش رود. اما واقعیتی
که وجود دارد این است که در این نمایش ما سعی کردیم تا گروه آرامش خاطر
داشته باشد. این اولین نمایشی بود که من به عنوان یک کارگردان زن توانستم
اسپانسر پیدا کنم، نه اسپانسر خیلی بزرگی، نظر من این بود که حال که
کارگردانی می کنم به عنوان صاحب یک اثر نمایشی می توانم نگاه کارآفرین های
جوان در عرصه صنعت و تجارت را به کار فرهنگی جلب کنم؟ ما دو- سه اسپانسر
داشتیم که با قیمت های خیلی پایین با ما همکاری داشتند اما همین قیمت های
خیلی پایین باعث شد تا ما بتوانیم دستمزد گروه اجرایی و بازیگران را
بپردازیم و منتظر فروش گیشه نشویم. در این نمایش یکی از ادعاهاای که داریم
این است که توجه بخش خصوصی را به تئاتر ایران جلب می کنیم، البته انتشارات
نگاه یکی از حامیان فرهنگی است که در کارهای بعدی این گروه نیز سهیم است. شما از جمله هنرمندانی هستید که متن هایی با
سبک و شیوه خاص خودتان را دارید این موضوع در اولین تجربه کارگردانی
تئاترتان نیز وجود دارد. گویا امضاء "بهاره رهنما" در همه این آثار هست و
تماشاگران کاری از جنس خود رهنما را مشاهده می کنند؟ چطور به این هم فکری
و یک دستی با بازیگران رسیدید؟ اصولا تمرین دقیق و دائم دارم تا بتوانم
خودم باشم، این خود بودن با وجود تمام نقاط ضعف و قوتی که ممکن است وجود
داشته باشد اما زمانی که ما خودمان باشیم قابل پذیرش هستیم و این خود بودن
برای یک خانمی که کار کارگردانی در ایران می کند خیلی دشوار است. اما من
سعی داشتم این موضوع حفظ بشود و حفظ آن در اثر تسری پیدا کرد، زیرا من همه
چیز را از صافی خود می گذرانم و ترجیح می دهم که بگویند بهاره رهنما خیلی
بازی های متفاوتی ندارد اما این قدر قابل باور است که پذیرفتنی است. این نمایش گویا قرار است در خارج از ایران نیز اجرا شود؟ بله ما این نمایش را درکشور دبی و ترکیه نیز اجرا می کنیم. این اجراها ازچه زمانی شروع می شود؟ در حال حاضر در مرحله مذاکره برای اجرای این اثر هستیم و در صورت فراهم شدن شرایط از شهریور ماه اجرای این اثر شروع می شود. در فستیوال خاصی شرکت دارید؟ خیر. تور نمایشی برای تماشاگران ایرانی در
سایر کشوها می گذاریم. زمانی که این نمایش را در ایران اجرا کردیم اجازه
داریم تا این اثر را در خارج از ایران نیز به همین شکل اجرا کنیم. در اجرای خارج از ایران، اپیزود میانی نمایش به اثر افزوده می شود؟ بله این اپیزود چون مجوز اجرا دارد به همان شکلی که در ایران اجرا شد در خارج نیز اجرا می شود. چطور شد به فکر اجرای نمایش در خارج از ایران افتادید؟ راستش نامه و ایمیل های زیادی از ایرانیان خارج از ایران دارم که تشنه دیدن کار نمایش هستند. اما ایرانیان در خارج از ایران بیشتر نمایش
های که تولیدات گروه های تئاتر آزاد است را مشاهده کرده اند و با تئاتر
حرفه ای ایران آشنایی چندانی ندارند؟ بله تاکنون بیشتر تئاترهای عامه پسند را
مشاهده کرده اند. اگر بتوانیم، تصمیم به اجرای این نمایش در خارج را داریم
زیرا باعث آشنایی هر چه بیشتر ایرانیان با تئاترهای حرفه ای در ایران می
شود. این نمایش در اجرای خود در تالار انتظامی با
استقبال خوبی از جانب تماشاگران روبرو شد، این موضوع ناشی از تبلیغات این
نمایش با وجود اسپانسرها بود؟ خیر. اسپانسرها که بودجه ای را به این نمایش
اختصاص دادند و رفتند، ما شیوه اجرای جدیدی داشتیم. حال شاید خیلی ها
بگویند به خاطر حضور بهاره رهنما و غیره بوده که این نمایش فروش خوبی
داشت. اما اگر این طور بود چرا تئاترهای که من درآن ها بازی می کنم فروش
چندانی ندارند. بنابراین ما شیوه ای را بنیاد گذاشتیم واز شرکت بنیاد نوین
و مریم شفیعی دعوت کردیم تا تهیه کنندگی اجرای این کار را برعهده بگیرند.
آن ها سرمایه ای را به عنوان قرض در اختیار گروه ما گذاشتند تا پس از اجرا
آن را برگردانیم. بدین شکل ما پیش از اجرا برای انجام تبلیغات راحت تر
بودیم و با درآمد گیشه به تبلیغات در حین اجرا نپرداختیم. برای اجرای نمایش" این تابستان فراموشت
کردم" چند تیزر تبلیغاتی پخش شد و چند بیلبورد خیابانی نیز داشتیم که
تاثیر خوبی به روی تبلیغات و فروش این نمایش داشت. از اینکه برخی می گویند
بهاره رهنما است و کتاب هایی که می نویسد نیزمی فروشد خیلی دلگیر می شوم.
چون این افراد فکر نمی کنند که پشت اسم بهاره رهنما 22 سال تجربه کاری و
چهار رشته دانشگاهی است که برای آن ها وقت گذاشته و زحمت کشیده. جدا از آن
این را نمی بینند که من آدم کوشایی هستم، من خودم شخصا به کافه های اطراف
می رفتم و پوستر و بروشور این نمایش را توزیع می کردم. یکی از انتقادهای که به این نمایش شد و به نظرم خیلی هم برکار وارد نبود استفاده از صدای هدیه تهرانی در اثر بود؟ هر کسی که به تماشای این نمایش می نشیند به
قدری با این اثر ارتباط برقرار می کند که تاکنون نقد منفی از کار نشنیدیم،
حتی همین آدم ها نیز نقدی برکار ندارند. این دافعه با دیدن کار از بین می
رود چون کار کاملا کار دل است و جدا از این هدیه تهرانی از دوستان خوب من
است و این کار را برایم انجام داد. داستان حضور یک دختر سوپراستار به
عنوان رغیب عشقی "شیرین" در کتاب من نیز وجود دارد. در اجرای این نمایش
قصد داشتم با استفاده از صدای هدیه تهرانی، صدایی که دائما در ذهن "شیرین"
می پیچد را نشان دهم. برایم مهم بود که این صدا صدای یک هنرپیشه معروف زن
باشد تا تاثیر گذاری بیشتری به روی تماشاچی داشته باشد. اتفاقا صدای هدیه تهرانی به باور پذیری تماشاگر کمک زیادی کرد. بله، او صدای خوبی دارد.
نگاهی به نمایش ”نویسنده مرده است” نوشته و کارگردانی ”آرش عباسی”
آرش عباسی، نخستین نمایشنامه نویس جوانی نیست که با وجود داشتن نگاه نو به مسائل روز جامعه اش، مدام بر شیوه نمایشنامه نویسی مبتنی برساختار درام کلاسیک رئالیستی، تأکید دارد.
این سبک، که شاید پایه گذارش را بتوان در ایران اکبر رادی، نمایشنامه نویس مشهور، دانست، این روزها میان نویسندگان علاقه مند به رئالیست نویسی اجتماعی با تفاوت هایی رواج یافته است.
ویژگی ای که آثار آرش عباسی را در این ژانر متمایز می کند، شکل دیالوگ نویسی اوست که منجر به فضا سازی نو و خاصی در اجرای برخی آثارش، از جمله اثر اخیرش «نویسنده مرده است» شده و همین امر او را با دیگر نویسندگان این ژانر متفاوت می کند. شاید این نوشتار مبتنی بر دیالوگ محوری در نمایشنامه، توانسته برخی از آثار او و بیشتر همین اثر «نویسنده مرده است» را به فضای درام های اجتماعی نویسندگان شناخته شده ای چون یاسمینا رضا، که عموما فضاسازی آثارش مبتنی بر دیالوگ هایش است، نزدیک کند.
او با کاربرد درست گفت و گوهای بین شخصیت هایش در نمایش«نویسنده مرده است» موجب مؤثر واقع شدن داستان نمایش و جذب مخاطب، با ایجاد چالش های پی در پی میان این شخصیت ها شده، که این خود در ایجاد ریتم مناسب اجرا هم نقش تعیین کنندهای ایفا می کند.
رویدادهای نمایش، که همه برآمده از یک رویداد اصلی و درونمایه یکسانی اند، موقعیت های مختلف نمایشی را شکل می دهند و همه این ها در یک صحنه، در یک رویداد مکانی و زمانی (دو ساعت از شب در بالکن یک خانه) زیر نور تخت، بدون قطع نور، رخ می دهند و تنها عامل تغییر رویدادها و موقعیت ها، دیالوگ های میان دو بازیگر ایفا کننده دو نقش نمایش است. در واقع موقعیت های مختلف از طریق همین گفت و گو های کلامی است که به تماشاگر منتقل می شود و با توجه به اینکه گفت و گو بخشی از ساختار یک اجراست و از این نظر اهمیت دارد، استفاده درست و کاربردی آن زمانی مشخص می شود که در جهت هدف خاصی باشد و در این نمایشنامه به طوردقیق همه دیالوگ ها برای بیان هدفی مشخص (بیان موقعیت ها و رویدادها جهت درگیر کردن مخاطب با اثر) به کار رفته و می توان گفت این نمایش در سبک خود به خوبی از پس چنین انجام وظیفه ای برآمده است.
همچنین دیالوگ ها به نوعی تعیین کننده نوع بازی بازیگران و فضاسازی و طراحی کارگردانی هم شده اند و با تمام سادگی، پیچیدگی های منحصر به فردی دارند که با تأمل و تفکر در آن ها می توان به ماهیت مفهومی شان پی برد و ساختار آن ها را تعیین کرد.
با تعریفی از لئونارد تورنی به تثبیت نظریه های ارائه شده درباره نمایش «نویسنده مرده است» می رویم. او معتقد است: گفت و گوهای واقع نما (رئالیستی) مکالمه واقعی نیستند، بلکه یک قطعه هنری و مصنوع هستند.
گفت و گو باید توصیف کند و بسیار فشرده باشد. گفت و گوی درست در این نوع نمایش ها، در حالی که طعم واقعیت را منتقل می کند، دارای ایجاز و کوتاه است. درست مانند بازی تنیس و مثل یک قطعه موسیقی که ریتم و ضرب آهنگ دارد. در یک گفت و گوی خوب هیچ چیز به طور مستقیم گفته نمی شود و ما با طرز برخوردهای آدم ها به ماهیت رفتارشان پی می بریم و کشمکش ایجاد می شود. یک گفت و گوی خوب کشمکش، عواطف و طرز برخورد، زیر متن یا لایه دوم دارد، گفت و گوی بد خشک و تصنعی است و در دهان نمی چرخد (در یک گفت و گوی بد همه آدم ها مثل هم حرف می زنند) در یک گفت و گوی بد زیرمتن مستقیما بیان می شود و به جای اینکه شخصیت را افشا کند، هر فکر و احساسی را سرراست می گوید، به جای اینکه پیچیدگی های آدم ها را نشان دهد آن ها را ساده نشان می دهد.» وقتی این اثر دیالوگ محور آرش عباسی را با این تعاریف بررسی می کنیم، می بینیم دارای همه ویژگی های مطرح شده در این نظریه است.
در واقع فرهاد (شخصیت نویسنده نمایشنامه) در مواجهه دیالکتیک با لیلی (شخصیت کارگردان و سوپر استار سینما ) است که بروز پیدا می کند و لیلی نیز همین طور. شخصیت هایی که از درون دیالوگ های آنان با هم به مخاطب معرفی می شوند، جایگاه اجتماعی، فرهنگی و دیدگاه و عقایدشان به سادگی بیان می شود (شناخت شخصیت) و کشمکش و موقعیت نمایشی را با همین گفت و گوها می سازند، چارچوپ داستان را می گذارند و با وجود داشتن میزانسن های محدود و ثابت، ضرب آهنگ کلامی و متقابل آنان ریتم اجرا را تنظیم می کند (شناخت ساختار) و در برخورد با هم عواطف درونی خود را به طور غیرمستقیم و به اختصار به مخاطب بروز می دهند.
از سوی دیگر با توجه به ساختارمند بودن این نمایش و شکل ساختمانی نمایشنامه، که ارسطویی است، اثر از ساختمان طرحی جامع یک نمایشنامه با ساختار کلاسیک که آغاز، میانه و پایان دارد، برخوردار است. داشتن طرح کامل به نویسنده کمک کرده تا با وجود خلاقیت، در دیالوگ نویسی به وقایع و آدم های نمایشنامه اشراف کامل داشته باشد. ...
محمود استاد محمد دار فانی را وداع گفتگروه خبری:خبر دریافتی
وداع خالق «آ سید کاظم» با صحنه زندگی
به
گزارش روابط عمومی و امور بین الملل تماشاخانه ایرانشهر، این هنرمند که
مدتها با بیماری سرطان کبد مبارزه میکرد، سحرگاه امروز، سوم مردادماه در
بیمارستان جم درگذشت.بر اساس این گزارش، استادمحمد که طی دو سال اخیر به دلیل بیماری سرطان از صحنه تئاتر دور بوده با روحیهای قابل ستایش با این بیماری مقابله کرده است. اما این هنرمند مطرح عرصه تئاتر شامگاه 2 مردادماه به دلیل شرایط نامناسب جسمانی بلافاصله به بخش I.C.U بیمارستان جم بستری شد و تحت مراقبتهای ویژه قرار گرفته است.
این هنرمند شناخته شده و مطرح عرصه تئاتر طی دو سال گذشته پس از دست و پنجه نرم کردن با بیماری سرطان، در صبح روز پنجشنبه 3 مرداد، از رنج تحمل بیماری رها شد و در بیمارستان جم چشم از جهان فروبست.
محمود استادمحمد در سال ۱۳۲۹ در محله دروازه دولاب تهران به دنیا آمد. و فعالیت نمایشی خود را در نوجوانی پس از آشنایی با استادش محمد آستیم و سپس نصرت رحمانی و عباس نعلبندیان و با بازی در نمایش های بیژن مفید آغاز کرد و در سال ۱۳۴۷ با بازی در نمایش «شهر قصه» به شهرت رسید. وی در سال ۱۳۵۰ به بندر عباس سفر کرد و در آنجا گروه نمایشی «پتوروک» را تشکیل داد و در سال ۱۳۵۱ دوباره به تهران برگشت.
محمود استادمحمد پس از نوشتن نمایشنامه های متعدد، در سال ۱۳۶۴ به کانادا مهاجرت کرد. وی در سال ۱۳۷۷ دوباره به ایران باز گشت و فعالیت هنری خود را از سر گرفت. تولید و اجرای نمایشهای «بنگاه تئاترال»، «تهرن» و «کافه مک ادم» در سالهای بازگشت به ایران انجام شد. نمایشنامه «آسیدکاظم» یکی از مطرحترین نمایشنامههای تئاتر ایران است که توسط استادمحمد نگاشته شد.
آئین افتتاح نمایش "نام همه مصلوبان عیسی است" برگزار شدگروه خبری:برنامه های جاری
این بار، داریوش فرهنگ زنگ آیین افتتاح را نواخت
به گزارش روابط عمومی و امور بین الملل تماشاخانه ایرانشهر، داریوش فرهنگ
در این مراسم گفت: در دوران قدیم که وارد سالن های سینما می شدیم درب سالن
بسته بود و با صدای چند زنگ درب ها باز می شدو تماشاگران اجازه ورود به
داخل سالن پیدا می کردند. همچنین در زمان آغاز نمایش، نیز با نواخته شدن
سه باره زنگ پرده های صحنه به کنار می رفت و با خاموش شدن چراغ های سالن،
اجرای تئاتر آغاز می شد.وی خاطر نشان کرد: به یاد دارم که همیشه نواخته شدن زنگ در دوران مدرسه اضطراب زیادی داشت، و در حال حاضر همان نگرانی زیبا در پشت صحنه نمایش، میان بازیگران و گروه اجرایی برقرار است.
فرهنگ ضمن یادآوری اهمیت تئاتر در جامعه، تاکید کرد: جامعه ای که تئاتر نداشته باشد روح، نشاط و شادابی ندارد زیرا تئاتر جایگاه شور و شعور است و این شور شوق انگیز تماشگران است که تئاتر را زنده می کند و نه مسائل اقتصادی. وی با بیان اینکه آئین افتتاح نمایش بسیار زیباست، اظهار کرد: این نمایش با عنوان خوب و مناسب "نام همه مصلوبان عیسی است" با همکاری بهروز افخمی اجرا شود و من با درایت، دانش و هوشیاری که در ایوب آقاخانی سراغ دارم فکر می کنم نمایش خوبی از امشب -1 مرداد ماه- در تماشاخانه ایرانشهر اجرا خواهد شد.
فرهنگ همچنین خاطر نشان کرد: ایوب آقاخانی در سال 1367 فعالیت در حوزه تئاتر را آغاز کرده است. وی تا کنون 18 نمایشنامه اش را به اجرا در آورده و من امیدوارم اجرای این نمایش نیز بتواند همچون دیگر آثارش، توجه مخاطبان را در تماشاخانه ایرانشهر به خود جلب کند.
در ادامه این مراسم مجید سرسنگی، رییس تماشاخانه ایرانشهر و خانه هنرمندان، ضمن تشکر از داریوش فرهنگ بخاطر نواختن زنگ افتتاحیه این نمایش بیان کرد: با به پایان رسیدن اجرای 6 اثر نمایشی در فصل آغازین سال، فعالیت فصل دوم تماشاخانه ایرانشهر شروع شد که امیدوارم با استقبال خوبی از سوی مخاطبان روبرو شود.
وی با تاکید براینکه یکی از مشکلاتی که در تئاتر با آن روبرو هستیم در نظر نگرفتن مرزبندی مشخص در گونه های مختلف تئاتر(تئاتر تجربی،حرفه ای و آماتور) است، تصریح کرد: این امر باعث شده بخش عمده ای از امکانات در حوزه هایی صرف شود که تئاتر را به اعتلا نمی رساند.
مشاور هنری شهردار تهران افزود: در این سال ها یارانه تئاتر و مبالغی که به آن اختصاص پیدا می کند اغلب صرف کارهایی می شود که بیشتر از آنچه در تئاتر حرفه ای تعریف شود شامل تئاتر تجربی و آماتور می شود. صرف بودجه و امکانات برای اجرای تئاتر های به ظاهر حرفه ای می تواند در دراز مدت خطرات جدی برای تئاتر به دنبال داشته باشد.
سرسنگی با اشاره به اهمیت توجه به مرزبندی در گونه های مختلف تئاتر و لزوم فراهم شدن امکانات لازم، اذعان کرد: تا زمانیکه تئاتر را از مرز تجربی و آماتور جدا نکنیم به توسعه واقعی دست پیدا نخواهیم کرد و تا وقتی که امکانات لازم در حوزه تئاتر را مهیا نکنیم نمی توانیم میزان موفقیت در دست یابی به تئاتر حرفه ای را بسنجیم.
وی با بیان اینکه اگر اعتقاد به اجرای تئاتر حرفه ای داریم باید در میدان عمل نیز به این امر پایبند باشیم، اعلام کرد: ما در تماشاخانه ایرانشهر در تلاش هستیم تا در مرحله جدید فعالیت خود، هم میزبان آثارحرفه ای باشیم و هم به فضا و امکانات لازم برای اجرا ها توجه کنیم.
زنگ افتتاح اجرای نمایش "نام همه مصلوبان عیسی است" با حضور مجید سرسنگی، حسین سیفی(مدیر عامل بنیاد رودکی)، رضا فیاضی، قاسم زارع، بیوک میرزایی، بهناز جعفری، شیرین یزدان بخش، خسرو احمدی، یارتا یاران، بهروز افخمی و با اجرای مسعود فروتن توسط داریوش فرهنگ نواخته شد.
گفتنی است نمایش "نام همه مصلوبان عیسی است" با بازی خیام وقارکاشانی، ایوب آقاخانی، حبیب دهقان نسب، امیرعلی دانایی، بهرام ابراهیمی، کیوان خانبگی، مرجان شیرمحمدی، سام کبودوند، وحید نفر، بهرام سروری نژاد، ناهید مسلمی هر شب ساعت 19 در سالن استاد ناظر زاده کرمانی روی صحنه می رود.
رضاحداد: تماشاگران از تئاترهای آپارتمانی خسته شدهاند گروه خبری:مربوط به تماشاخانه
رضا
حداد نمایشی جدید را با استفاده از فنآوریهای دیجیتالی و با متنی از
محمد چرمشیر به صحنه میآورد و معتقد است: این نمایش رویایی تازه برای
تماشاگران تئاتر است. این کارگردان تئاتر درباره نمایش جدیدش که مرداد امسال در تالار استاد «سمندریان» تماشاخانهی «ایرانشهر» اجرا میشود گفت: نام این نمایشنامه «کابوسهای خندهدار برای شب و چندتایی هم برای روز اگر تصمیم گرفته باشی دوباره بخوابی بر روی همان تختی که آن را گم کردهای در روزگاری دور که دیگر به یادش نداری» است که از نوشتههای جدید محمد چرمشیر است.
به گزارش دریافتی روابط عمومی و امور بین الملل تماشاخانه ایرانشهر، حداد معتقد است: به طور قطع این اجرا برای تماشاگران تئاتر ایران، اتفاقی نو خواهد بود و امیدوارم موجب رشد و زیبایی شناسی تئاتر ما شود. تماشاگران ما از تئاترهای آپارتمانی و آثاری که در یک اتاق با چند صندلی و چند زن و مرد پریشان روایت میشود،خسته شدهاند.
او که این روزها در حال تمرین این نمایش است، افزود: قرار است این نمایش با بازی ستاره پسیانی،لیلی رشیدی،پگاه طبسینژاد، آرزو عالی و مریم نورمحمدی اجرا شود.
حداد این نمایش را تجربهای نو برای تماشاگران تئاتر ایران برشمرد و توضیح داد: با این نمایش، اجرایی متفاوت و مبتنی بر کلاژ تصویر، موسیقی و رویاپردازی بصری را در تماشاخانهی ایرانشهر روی صحنه میبریم.
وی افزود: بازیگران ما در بستری از تکنولوژیهای نوین دیجیتالی به ایفای نقش میپردازند، در حقیقت تماشاگر با یک اجرای ماشینی روبرو خواهد بود که از فنآوری به عنوان امکانی جادویی برای تاثیرگذاری و نفوذ به لایههای درونی ذهن و روحاش بهرهمند میشود.
او با اشاره به استقبال تماشاگران از اجرای نمایش قبلیاش ادامه داد: با توجه به استقبالی که تماشاگران از اجرای پیشین ما «آمدیم نبودید رفتیم» داشتند برای من اثبات شده است که آنها نیز پی جوی نمایشهایی مبتنی بر لذت بصری و خیالانگیزی هستند. به همین خاطر با این اجرای جدید، رویای تازهای برای آنها تدارک دیدهام و این روزها در حالِ پیش بردنِ تمرین این اثر هستیم.
این کارگردان که پیش از این از اجرای نمایش «مهر هفتم» به عنوان کار آیندهاش خبر داده بود درباره وضعیت اجرای این نمایش توضیح داد: پیشتر قرار بود، گروه تئاتر «سایه» اجرای «مهر هفتم» را در سال 1392روی صحنه ببرد. اثری نوشتهی محمد چرمشیر که برآمده از نگاهی متفاوت به فیلم مشهور «اینگمار برگمان» بود اما متاسفانه به دلیل عدم دریافت مجوز متن، روند تولید این پروژه متوقف شد.
رضا حداد در پایان از دغدغهاش برای اجرای نمایشی بر اساس «داش آکل» خبر داد و به ایسنا گفت: این نمایش به عنوان پروژهای عظیم و پیچیده برای ما مطرح است. «داش آکل» برای من داستانی شگفتانگیز و مبتنی بر ارزشهای عمیق انسانی است. همیشه علاقهمند روی صحنه آوردن این اثر بودهام اما با توجه به گستردگی و سنگین بودن روند تولید آن،بهتر دیدم اجرای بازخوانی چرمشیر از این اثر را به زمانی دیگر موکول کنم، ضمن اینکه سالن مناسب برای این اجرا در حال حاضر در دسترس نیست.
از « حاجی واشنگتن» تا « نارنجی پوش»
مثل هر واقعه سینمایی از گذشته های دور، جشنواره فیلم فجر هم اینک کم کم دارد به صورت خاطره ای در می آید. هر چند که گویی همچنان و با حرارت دنبال می شود اما وقتی به عقب می نگریم 30 سال را فرصتی می یابیم تا به خوبی ها و احیانا کاستی های این جشنواره همیشه مطرح، اشاره کنیم. شاید از این طریق بتوان دریافت چه موقعیت هایی از دست رفته و یا به عکس، چه موقعیت هایی در سینمای خودمان به دست آمده است. این است 30 دوره جشنواره و آن چه باید درباره اش بدانیم:
جشنواره اول (1361)
آغاز جشنواره فیلم فجر مصادف با زمان جنگ تحميلي بود و بالطبع هم از این لحاظ که اولین دوره اش بود و هم به خاطر مسایل ناشی از شرايط جنگ فرصت نمی داد به سینما بهتر و بیشتر توجه کرد. در جشنواره اول ـ که دبیر آن حسین وخشوری بودـ فیلم هایی آماتوری در خصوص جنگ و گرایش های دینی (مانند «خرمشهر: شهر خون، شهر عشق»، «بربال ملائک»، «خرمشهر 61» و «علمدار» ) مورد تقدیر قرار گرفت. اما در زمینه هاي ديگر سه فیلم « حاجی واشنگتن» از زنده یاد علی حاتمی، «مرگ یزدگرد» از بهرام بیضایی و «خط قرمز» از مسعود کیمیایی به کلی نادیده گرفته شد. تنها فیلم «حاجی واشنگتن» طی روزهای جشنواره به نمایش در آمد و با استقبال شدید مردم رو به رو شد لیکن هر سه فیلم به محاق توقیف افتاد. در جشنواره اول هیچ جایزه ای اهدا نشد.
جشنواره دوم (1362)
این دوره به دبیری محمد بهشتی شروع جشنواره ای بین المللی بود، علیرغم آن که فیلم خارجی در آن وجود داشته باشد. در جشنواره دوم خسرو سینایی (برای فیلم «هیولای درون») جایزه بهترین کارگردانی گرفت. پدیده این دوره، فیلم چشم گیر زنده یاد محمدرضا اعلامی «نقطه ضعف» بود که بازیگرش حسین پرورش بهترین بازیگر مرد شناخته شد اما جایزه بهترین فیلم نه به آن فیلم و نه به هیچ فیلم دیگری تعلق نگرفت. همین طور جایزه بهترین بازیگر زن به کسی داده نشد (گویا اصلا وجود نداشت). نکته قابل تامل دیگر حضور محسن مخملمباف بود با سه فیلم («توبه نصوح» «استعاذه» و «دو چشم بی سو» که توجهی به آنها نشد. دو فیلم هم از علیرضا داوود نژاد («خانه عنکبوت» و «جایزه») به نمایش درآمد که برایش فقط جایزه فیلمنامه را (برای «جایزه») به ارمغان آورد.
جشنواره سوم (1363)
کماکان به دبیری محمد بهشتی، دوره ای بود که به جای ملودرام گیرای عاطفی/ احساسی «گل های داوودی» ساخته رسول صدرعاملی، فیلم موعظه آمیز «مترسک» از حسن محمدزاده جایزه بهترین فیلم گرفت. البته جوایز بهترین بازیگران زن و مرد نصیب پروانه معصومی و جمشید مشایخی برای «گل های داوودی» شد. در این بین فیلم تاریخی «کمال الملک» اثر زنده یاد علی حاتمی به حساب نیامد. در این جشنواره یداله صمدی با «مردی که زیاد می دانست» معرفی شد و جایزه بهترین کارگردانی گرفت.
جشنواره چهارم (1364)
موقعیت جشنواره با دبیری محمد بهشتی هم چنان همان خط مشی را ادامه می داد در حالی که تعدادی از بهترین فیلم ها در این دوره ناکام ماندند. از جمله «مادیان» ساخته علی ژکان که می توان آن را یکی از بهترین آثار سینمای بعد از انقلاب دانست. این فیلم و «اتوبوس» یداله صمدی و «جاده های سرد» مسعود جعفری جوزانی جایزه ای نگرفتند. البته « اتوبوس» هادی اسلامی در آن بهترین بازیگر شناخته شد. در جشنواره چهارم کیانوش عیاری برای «تنوره دیو» لوح زرین بهترین کارگردانی را گرفت در صورتی که جایزه حق علی ژکان بود.
جشنواره پنجم (1365)
شاید بشود این دوره را تا آن زمان بهترین دوره جشنواره به حساب آورد. از فیلمسازهای قدیم سینمای گذشته یعنی داریوش مهرجویی، مسعود کیمیایی، ناصر تقوایی و عباس کیارستمی فیلم هایی به نمایش درآمد که مربوط به سال های اخیر می شد و بجز فیلم کیارستمی «خانه دوست کجاست؟» باقی موفقیتی کسب نکردند. کمدی عالی مهرجویی «اجاره نشین ها» و برداشت تقوایی از فیلم «داشتن و نداشتن» هاوارد ماکس «ناخدا خورشید» جوایز کم اهمیتی به دست آوردند و همین طور فیلم تند و تیز کیمیایی «تیغ و ابریشم » خارج از مسابقه بر پرده آمد. جایزه بهترین فیلم این دوره به «پرواز در شب» ـ فیلم جنگی پر تنش زنده یاد رسول ملاقلی پورـ تعلق گرفت لیکن اثر تأثیر گذار مخملباف «دستفروش» با بی اعتنایی مواجه شد.
جشنواره ششم (1366)
بر خلاف دوره پیش، این بار جشنواره بار هنری مهمی نداشت. از میان فیلمسازهای صاحب نام تنها بهرام بیضایی بود که فیلم «شاید وقتی دیگر» را در مسابقه داشت اما فیلم او موقعیتی نیافت (و اتفاقا بجا بود زیرا قوت و استحکامی هم نداشت). بهترین فیلم انتخاب نشد البته در بین فیلم ها، «آن سوی آتش» از کیانوش عیاری توانست جایزه کارگردانی بگیرد. از فیلم های خوب این دوره شاید بتوان به «ترن» ساخته امیر قویدل، «خارج از محدوده رخشان بنی اعتماد و پرنده کوچک خوشبختی» پوران درخشنده اشاره کرد. زن ها به جرگه کارگردان ها پیوسته بودند. از داریوش مهرجویی «شیرک» نشان داده شد که به گونه ای غیر منتظره فیلم ضعیف و غیر قابل تصوری بود.
جشنواره هفتم (1367)
این دوره را باید دوره ای باقی مانده از فیلم های دربند افتاده قدیم نام برد. از بيضایی «باشو، غریبه کوچک» ، از مهرجویی «مدرسه ای که می رفتیم»، از علی حاتمی «جعفر خان از فرنگ برگشته» و از امیر نادری «آب، باد، خاک» به نمایش گذاشته شد ولی هیچ یک در مسابقه نیامد و جایزه ای نگرفت . بهترین فیلم جشنواره «در مسیر تندباد» از مسعود جعفری جوزانی شناخته شد در حالی که فیلم «کشتی آنجلیکا» از محمد بزرگ نیا بیش تر بر دل می نشست و همین طور «سرب» کیمیایی و«افق» ملاقلی پور که قابل توجه بودند. دو جایزه عمده هم به مخملباف برای دو فیلم «بای سیکل ران» و «عروسی خوبان» داده شد.
جشنوار هشتم (1368)
سال، سال فیلم «هامون» مهرجویی بود که جوایز عمده را از آن خود کرد. علاوه بر جایزه بهترین کارگردانی، جایزه بهترین فیلمنامه و بهترین بازیگر مرد (خسرو شکیبایی) و جایزه ویژه هیئت داوران به این فیلم مفهوم برانگیز تعلق گرفت. ناکام های جشنواره کیارستمی با «کلوزآپ»، کیمیایی با «دندان مار»، علی حاتمی با «مادر» و تقوایی با «ای ایران» بودند. ابراهیم حاتمی کیا اولین جوان فیلمساز نو رسیده ای بود که فیلم او «مهاجر» جایزه بهترین فیلم را گرفت در این دوره تهمینه میلانی با «بچه های طلاق» به جمع کارگردانان زن پیوست هر چند فیلم او ـ که موثر و چشم گیر بود ـ توفیقی کسب نکرد. ...
افول یک فیلم ساز بزرگ
ساخت فیلم بر اساس نمایشنامههای نوشتاری تئاتر تاریخی به قدمت خود سینما دارد. در دورههای گوناگون تاریخ هنرهای تصویری، دهها و شاید صدها اثر نمایشی بر اساس نمایشنامههای تئاتری در سراسر جهان به صورت فیلم سینمایی یا مجموعههای تلویزیونی ساخته شده است. از «رومئو و ژولیت» و «هملت» و بسیاری از آثار شکسپیر گرفته تا خیلی از نمایشنامههای «ساموئل بکت» و «تنِسی ویلیامز» و دیگران منبع الهام ساخت فیلم یا سریال برای بسیاری از کارگردانان بوده است. تمامی این آثار هم ضرورتاً موفق نبودهاند. موفقیت یا عدم موفقیت آثار ساخته شده بر مبنای نمایشنامههای تئاتری به عوامل گوناگونی بستگی دارد. اصولاً به دلیل اختلاف ماهوی بین دو مدیوم سینما و تئاتر نمیتوان ارتباط تنگاتنگی بین آنها پیدا کرد، جز اینکه بُنپایهی هر دوی آنها بر مبنای درام و اصول روایی و شخصیتپردازی شکل گرفته است. به همین دلیل، اگر نتوان گفت که تبدیل آنها به یکدیگر امکانناپذیر است، حداقل میتوان ادعا کرد این کار فوقالعاده سخت و مشکل است. فرایند برگردان یک اثر تئاتری به یک کار سینمایی یا در معدود مواردی بالعکس به فردی متبحّر نیاز دارد که درک صحیح، درست و اصولی با ماهیت و اقتضائات هر دوی این رسانهها داشته باشد. در غیر اینصورت، حاصل کار به دلایل فوقالذکر چیزی جز شکست نخواهد بود.
«کشتار» بیست و نهمین فیلم بلند سینمایی رومن پولانسکی اقتباسی از نمایشنامهی «خدای کشتار» نوشتهی «یاسمینا رضا»، نمایشنامهنویس ایرانی-فرانسوی است. فیلمنامهی «کشتار» را خود پولانسکی به همراه یاسمینا رضا نوشته است (علاقهمندان به تئاتر در ایران حتماً به یاد دارند که چند سال پیش «علیرضا کوشکجلالی» بر اساس همین نمایشنامه تئاتری را با بازی «الهام پاوهنژاد»، «بهنام تشکر»، «بهاره رهنما» و «کاظم هژیرآزاد» روی صحنه برد.) خط اصلی داستان «کشتار» دربارهی دو زوج است که دعوای فرزندانشان آنها را در منزل زوجی که فرزندش طی این نزاع آسیب دیده جمع کرده تا آنها اختلافهایشان را با هم حل و فصل کنند. حضور این دو زوج در کنار یکدیگر که در ابتدا رفتار ظاهراً معقول و متمدنانهای دارند، نه تنها منجر به حل اختلافاتشان نمیشود، بلکه در ادامه باعث بروز مشاجراتی نیز بین آنها میشود و در این میان لایههای درونی شخصیتی هر کدام از آنها آشکار میشود. در واقع جانمایهی اصلی فیلم پولانسکی یا نمایشنامهی یاسمینا رضا تاکید بر این نکته است که با کنکاش دقیق در باب ماهیت بسیاری از نزاعها یا مجادلات بشر امروزی، آشکار میگردد که این منازعات گاهاً بسیار ساده، احمقانه و بچهگانه هستند و با وجود اینکه برخی انسانها برچسب متمدن بودن را با خود یدک میکشند، اما رفتارهایشان در مواجهه با برخی مسائل دارای نوعی بدویت است. در حالیکه این زوجهای ظاهراً متشخّص مشغول دعوا و درگیری بر سر ناچیزترین مسائل هستند، در پایان دو پسر فیلم که درگیری آنها با یکدیگر زمینهساز نزاع در میان والدینشان شده، فارغ از تمام دغدغههای بزرگسالانشان، با هم آشتی میکنند تا این نشان دهد که حیوان درون برخی از انسانها چقدر آسان با مسائل بیاهمیت و جزئی بیدار میشود و آنها را گاهاً در موقعیتهای سخت و دشواری قرار میدهد که بیرون آمدن از آن سخت است. با وجود این پیام اخلاقی عمیق که در تار و پود فیلم نهفته است، چرا با فیلمی به شدت سرد و کسلکننده مواجه هستیم؟ چرا «کشتار» با استقبال سرد منتقدان مواجه شده و به فیلم مهمی در کارنامهی سینمایی رومن پولانسکی تبدیل نشده است. همانطور که پیشتر اشاره شد، تمامی آثار تئاتری ظرفیت بالقوهی تبدیل شدن به یک اثر سینمایی را ندارند و «کشتار» بزرگترین ضربه را دقیقاً از همین جا میخورد؛ یعنی نمایشنامهی یاسمینا رضا شاید نمایشنامهای مناسب اجرا بر روی صحنهی تئاتر باشد یا شاید بتوان از روی آن تله تئاتری موفق ساخت اما پتانسیل و ظرفیت بالایی برای تبدیل شدن به یک فیلم سینمایی ندارد. مشکل بزرگ «کشتار» این است که در برگردان نمایشنامه، مصالح کافی برای درست کردن ساختمان بصری فیلم در اختیار کارگردان قرار ندارد و در نتیجه، ساختارهای مضمونی و روایی و فرمی فیلم به بار نمینشیند. به همین دلیل، با فیلمی تا این حد فاقد تاثیرگذاری- از کارگردانی که تاثیر ویرانکنندهی برخی از فیلمهایش تا مدتها در ذهن ناخودآگاه مخاطب رسوب میکند- روبرو هستیم. شاید اگر هر کارگردان بزرگ دیگری هم میخواست از روی این نمایشنامه فیلمی درست کند، با اثری بهتر از این روبرو نمیشدیم.
با پیام دهکردی بازیگر نقش "ابراهیم" در نمایش "پالتوی پشمی قرمز"
پیام دهکردی پس از دو سال وقفه از آخرین تجربه بازیگری و کارگردانی اش در تئاتر این روزها در نمایش"پالتوی پشمی قرمز" جدیدترین تجربه افسانه ماهیان در ده سال گذشته در نقش"ابراهیم" بازی می کند. نقش"ابراهیم" با چالش های متفاوتی برای دهکردی و گروه نمایشی همراه بود. به بهانه حضور این بازیگر توانا پس از دو سال بروی صحنه تئاتر با او به گفت وگویی پیرامون نمایش"پالتوی پشمی قرمز" نشستیم.
از آخرین سابقه فعالیت افسانه
ماهیان در زمینه کارگردانی تئاتر نزدیک به ده سال می گذرد، چطور شد زمانی
که ماهیان بازی در نقش"ابراهیم" در نمایش"پالتوی پشمی قرمز" را پیشنهاد
کردند، پذیرفتید؟
پس از توقیف نمایش"متولد1361" کاری که دو
سال پیش در تماشاخانه ایرانشهر کارگردانی کردم میلیون ها تومان خسارت
سنگین بر من وارد شد و چاره ای نداشتم جزء اینکه همه توان خود را بکار
گیرم تا بتوانم این دیون عقب افتاده را جبران کنم و بدهی ها معوقه را
بپردازم. طبیعتا به مدت دوسال از صحنه دورشدم و نتوانستم بازی کنم گویی که
این بدهی های هم چنان ادامه داشت تا یک ماه پیش که بالاخره توانستم این
بدهی ها را تسویه کنم . این راه پیری و کهنسالی زودرس برایم به ارمغان
داشت به هر حال این ماجراها گذشت. طبق برنامه ریزی خودم تصمیم داشتم پس از
تسویه این بدهی ها مدتی استراحت کنم چون از اواخر سال 89 تا به امروز
پیوسته کار کردم و متوسط در شبانه روز چهار ساعت خوابیدم ، زیرا دوست
داشتم کارهائی را انجام دهم که در عین حال که آبرومند باشند درآمدی کسب
کنم تا بتوانم پاسخگوی بدهی های حاصل از توقیف نمایش"متولد1361" باشم. طبق
تجربه، اکثرکارهائی که بنظرم آبرومند هستند محقر اند و خیلی توانایی مالی
چندانی ندارند، بنابراین باید تعداد کارها بالا رود تا بتوانیم این دیون
را پرداخت کنیم. پس از این ماجرا تصمیم نداشتم کار کنم اما دوستی من و
خانم ماهیان مربوط به سال ها پیش است، زمانی که افسانه ماهیان پیشنهاد
بازی در این نقش را به من داد در ابتدا فارغ از هر چیزی از اینکه او
کارگردانی می کند خوشحال شدم گویی اینکه از گذشته در مورد کارش در حوزه
کارگردانی بی اطلاع نبودم و از فعالیت های او در خانه تئاتر مطلع بودم،
کارگردانی برای او دغدغه همیشگی است.
اما دلیل اصلی شما...
اما
دلیل اصلی حضورم در این نمایش علت قلبی، الفت و مهری است که بین من و
دوستان حاضر در این نمایش بوده وهست. احساس کردم دوستم از من برای بازی
در یک کاری تقاضا داشته، من شاید بتوانم در گوشه ای از این کار یک قدم
کوچکی را بردارم تا او بخواسته اش برسد و مطمئن بودم بی تردید کاری که
انجام می دهد کار بی دفاعی نیست. چه ازنسخه اصلی متنی که نغمه ثمینی دوست
دیرنه تر من نگاشته بود و چه آدم های که در این جمع حضور داشتند مثل امیر
اسمی و منوچهر شجاع و تک تک دوستان که مجموعه الفت ما این قدر عمیق است که
من را بر این وا داشت که بازی در این نمایش را قبول کنم.
نخستین اجرای شما دربخش چشم
انداز جشنواره تئاتر فجر بود که با بازبینی ها مکرر انجام شد، در نسخه
اصلی متن"پالتوی پشمی قرمز" که نغمه ثمینی بهار سال پیش نگاشته است این
شخصیت طور دیگری تعریف شده است و کاراکتر "ابراهیم" در این متن کاملا رئال
است اما در اجرای شما در جشنواره تئاتر فجر و هم اکنون در سالن سایه تئاتر
شهر این شخصیت دستخوش تغییرات زیادی قرار گرفته است، از شخصیت"ابراهیم"
بیش تر بگوئید؟
اینجا سیاره ایران است، اینجا سیاره ایران
است، اینجا سیاره ایران است. در سیاره ایران همه چیز با همه جای دنیا و
همه کرات متفاوت است. نقشی که قرار بود من بازی کنم و اتفاقا نقش زیبایی
بود شرح اش در این مجال برای من گنجانده نیست، چون این نقش در حال حاضر در
روی صحنه نیست ترجیح می دهم در مورد آن نقش سخنی به میان نیاورم و آن را
به نغمه ثمینی خالق اصلی آن بسپارم. از خود او بپرسید شخصیت "ابراهیم" چه
شخصیتی است... "ابراهیم" حاضر هیچ ربطی به آنچه که ثمینی نوشته ندارد . بی
شک 80 درصد کاراکتری که خانم ثمینی نوشتند در این اجرا وجود خارجی ندارد.
در حال کنونی 20 درصد باقی مانده نیز با ساختار نمایش آمیخته شده و
ارتباطی با شخصیت اصلی متن ندارد. شخصیت"ابراهیم" در متن اصلی بسیار
پیچیده، دارای ابعاد و لایه های پیچیده با رنگ آمیزی غریبی بود در حالی که
شخصیت "ابراهیم" حاضر تابع آن سر فصل ها نیست. این است که نقش چه بوده،
دردی را از من و خوانندگان دوا نمی کند و ترجیح می دهم ثمینی در مجالی این
شخصیت را توضیح دهد و تنها در مورد این شخصیت می توانم بگویم این شخصیت
حاضر هیچ ربطی به آنچه بوده ندارد.
اما شخصیت حاضر"ابراهیم"، این
شخصیت در ابتدای نمایش شکل ماورایی دارد اما به مرور با پیش رفتن کار این
شخصیت رئال می شود و از پیچیدگی های ابهام آمیز اولیه که ضرورت آن آنچنان
معلوم نیست دور می شود، در مورد تغییرات این شخصیت در طول زمان اجرای
نمایش بگوئید؟
نکته خیلی مهم این است که هر بازیگری زمانی که
تصمیم می گیرد یک نقشی را بازی کند طراحی و استراتژی را برای آن نقش تعریف
می کند و براساس آن جلو می رود و این طراحی منطبق برخواست کارگردان، گروه
نمایش و متناسب با خواسته های متن است. برای اولین بار از دوران دانشجویی
تا همین لحظه که این گفت وگو را انجام می دهم وقتی با نسخه ای که روی صحنه
شاهد اجرای آن هستید مواجه شدم هیچ استراتژِی، پیشنهاد و طراحی نداشتم!
نمی دانستم باید چه کاری کنم و این آدم را چگونه بازی کنم!؟ این آدم
پیشینه دارد یا ندارد و اصلا پشیمان نیست یا هست در واقع با یک ملقمه ای
مواجه شدم که این قدر ناهماهنگ بود که مرا به هیچ سرانجامی نمی رساند که
این نقش را چگونه اجرا کنم! در نهایت باید به یک استراتژی و طراحی درست می
رسیدم.
در طول سال های فعالیت ام تاکنون نقشی وجود نداشته که نتوانم به
طراحی اش برسم ممکن بوده است که نقشی را بد بازی کنم اما حتما به طراحی آن
رسیده ام. اما در این نقش به هیچ وجه نمی دانستم باید چکار کنم و شمائل
این نقش را به چه شکلی باید متجلی کنم، دوستان من نیز که تجارب خیلی
مبسوطی در تئاتر دارند شمایلی از این نقش نداشتند به کوره راه هایی می
رسیدیم که هیچ کدام راهی نبود که ما را به سرانجام برساند. درنهایت ماجرا
به چیزی رسیدم که به آن سپید خوانی می گویند. این سپید خوانی در واقع به
عنوان زمینه اصلی قرار گرفت گویی که نقش اجرا می شود و نمی شود،نقش روایت
می شود. اگر در جاهایی لحن لاتی دارد من لات نیستم بدین خاطر است که در
این ساختاروشکل از اجرای متن کمی بنشیند تا خیلی گل درشت نشود و بیرون هم
نزند. حال اگر فضا کمی ذهنی و جادویی است و از وضعیت سوررئالیسم حرکت کرده
به وضعیت رئالیسم رسیده در واقع این تنها مفری بود که پس از جهد بسیار، شب
نخوابیدن ها، هشت- دوازده بار در اتودهای مختلف لات ، متشخص، متفکر، جنون
زده و... کار کردن و هیچ کدام از آن ها جواب نداد رسیدم.
در گفتگو با "هدايت هاشمي" به بهانه اجراي نمايش "حساب پرداخت نمی شه" به كارگرداني هادي عامل هاشمي
هدايت هاشمي متولد 1353 سبزوار، كارشناسي
ارشد كارگرداني نمايش دارد او از سال 77 فعالیت حرفه ای خود را در تئاتر
همزمان با ورود به دانشكده هنر و معماري آغاز كرد. در سال 83 در فيلم "يك
بوس كوچولو" ساخته بهمن فرمان آرا پا به عالم سينما گذاشت و سپس در سال 86
در فيلم "آرام باش و تا هفت بشمار" ساخته رامتين لوافي پور و فيلم "خاك
آشنا" ساخته بهمن فرمان آرا بازي در سينما را ادامه داد. او همچنين در سال
87 پس از حضور موفق در تئاتر "افرا" به كارگرداني بهرام بيضايي براي بازي
در نقش كارگردان در فيلم "وقتي همه خوابيم " انتخاب شد و در همان سال فيلم
ديگري را به نام "سوت قرمز كوچك" براي بابك شيرين صفت بازي كرد. عمده
فعاليت هاي وي در تئاتر حرفه اي متمركز بوده . او در زمينه تدريس نيز
سابقه اي طولاني دارد، از جمله مي توان به تدريس متوالي اش در مؤسسه
كارنامه از سال 81 تاكنون اشاره كرد. هاشمی یکی از عضو های موسس گروه
تئاتر "پاپتی ها" است. این هنرمند در چند سال گذشته در نمایش های گوناگونی
تمرین داشته که متاسفانه اکثر این آثار موفق به اجرا نشده است. در این
شرایط هدایت هاشمی در اجرای محیطی در تئاتر شهر نمایش"افسانه ببر" نوشته
داریوفو را اجرا کرد و با استقبال کم نظیری از سوی مخاطبان روبرو شد که
این نمایش نیز نتوانست تعداد اجراي مناسبي داشته باشد. هاشمی پس از آن در
نمایش "رپرتواری از گروه تئاتر دن کیشوت با رونمایی از محسن" بازی داشت و
در اجرای پایانی این نمایش به طور رسمی از تئاتر دولتی خداحافظی کرد،
هدایت هاشمی این روزها در نمایش"حساب پرداخت نمی شه" در تالار انتظامی
بازی دارد و پس از شش سال همکاری مشترکی را با نگار عابدی همسرش تجربه می
کند، به این بهانه به گفت وگویی با این هنرمند پرداختیم که در زیر از نظر
می گذرانید؛ شما از جمله موسسین گروه
تئاتر"پاپتی ها" هستید، پیش تر در نمایش"افسانه ببر" به کارگردانی هادی
عامل بازی داشتید و با متن های داریوفو آشنا بودید، زمانیکه عامل پیشنهاد
بازی در این نمایش را به شما داد در کار خاصی مشغول نبودید؟
بعد بازی در مجموعه"چک برگشتی" که در ایام نوروز کار کردم تقریبا 18 فیلم و سریال به من برای بازی پیشنهاد شد که همه آن ها ضعیف بودن و نظر مرا جلب نکردند. از آنجایی هم که از تئاتر دولتی خداحافظی کرده بودم و عامل فضای تالار انتظامی خانه هنرمندان را که خصوصی است برای این اثر انتخاب کرده، شرایط را به گونه ای دیدم که می توان یک تئاتر خوب را کار کنم و آرامش داشته باشم. به همین دلایل ترجیح دادم با این نمایش همراه شوم. البته از دیگر سو متوجه شدم که هادی عامل قصد دارد سه گانه ای از آثار "داریوفو" را جرا کند که اولین آن"افسانه ببر" بود و حال "حساب پرداخت نمی شه"، منتظر سومین اثر داریوفو هستم، بنظرم عامل تسلط خوبی بر متون داریوفو دارد.
از ابتدا قرار بود شخصیت "جیووانی" را بازی کنید، این متن چند شخصیت مرد دارد؟
همیشه در تمام کارهای این گروه در ابتدا همه بازیگران اجازه دارند که همه نقش ها را اتود بزنند و پیشنهادات خود را مطرح کنند و در پایان بازیگران نهایی انتخاب شوند. در نمایش "حساب پرداخت نمی شه" نیز دو وضعیت برای من وجود داشت یا باید نقش "پاسبان ها و مرده شور را بازی کنم یا "جیووانی"، که نهایتا زمانی که نگار عابدی به کار افزوده شد ترجیح دادم "جیووانی" را بازی کنم، زیرا همبازی روبروی من بود و سال ها بود که در کنار نگار روی صحنه بازی نداشتم.
تجربه مشترک زیادی با نگار عابدی دارید،
البته طبق شنیده های که داریم خود داریوفو نیز این متن را به همراه همسرش
در ایتالیا اجرا می کرده.
بله او هم با "فرانکارامه" باز می کرد.
این موضوع خیلی به کار کمک کرد و همان طور که نگار اشاره داشت صحنه های مشترکتان بهترین صحنه های این نمایش بود.
خیلی با هم راحت هستیم. آخرین کار مشترک ما مربوط به شش سال پیش است این در حالی است که هر دو ما در تئاتر فعال هستیم اما فرصت فراهم نشده بود با هم، هم بازی باشیم. به خاطر دارم یازده سال پیش در نمایش"آندرانیک" كار حمید پورآذری نقش دخترم را بازی می کرد هر وقت که با او بازی مي کنم خیلی روی صحنه راحت هستم در این نمایش هم از اینکه او این نقش را بازی کند استقبال کردم.
ظاهرا نسبت به نوع رفتار و حرکات يكديگر آشنایی خوبي دارید؟
بله، بازیگرانی که سال ها طولانی بازی مشترک داشتنده اند کم کم تبدیل به زوج ها و مکمل های خوبی در روی صحنه می شوند و جواب و حرکت های هم را پیش بینی می کنند. این موضوع در تمرین و اجرا خیلی به آن ها کمک می کند و لذت بخش است.
تا به حال در نمایش های که در گروه تئاتر"پاتپتی ها" کار کردید همیشه بار و نقش کمدی بر بازی شما استوار بوده، اما در این نمایش در نقش"جیووانی" این طور نیست. این شخصیت جدی ترین کاراکتر این نمایش است، در ژانر بازی خود تغییر ایجاد کردیده ايد؟
این نقش نمونه تکمیل شده نقشی است که در نمایش"غولتشن ها" بازی کردم . آنجا با علی سرابی دوست خوبم نقش دو آدم خشن را بازی می کردیم. مردهای بودیم که به همسرشان احترام نمی گذراند و قدر همسرشان را نمی دانند. کارهای داریوفو شباهت زیادی به مدل دلارته دارد و اصولی را از آن وام می گیرد. شخصیت های نمایش نیز متاثر از دلارته هستند. در اینجا تصمیم گرفتم این نقش را بازی کنم چون تفاوت های زیادی برای من داشت، در این سال ها محوریت کمدی را برعهده داشتم و حالا ترجیح دادم در کنار آدم هایی بازی کنم که آن ها نیز همین میزان طنازی را دارند. حالا باید دید در شکل تکمیل کننده آن ها چه دستاوردی را می توانم به لحاظ بازیگری برای خودم کشف کنم.
بازی در این نقش تجربه نویی برای شما بود؟
بله، من همیشه از تجربیات نو استقبال می کنم. اندازه نقش و شکل آن برایم اهمیت ندارد، نو بودن نقش برایم مهم است. چیزی که تا به حال انجام ندادم را دوست دارم.
متن این نمایش به شرایط اقتصادی و اجتماعی
ایران امروز و جهان نزدیکی دارد، همه کاراکترهای این نمایش در نوع بازی
خود در عین واقع گرایی یک خانواده ایتالیای را ترسیم می کردند اما این
موضوع در نقش شما رعایت نشده بود. کاملا آزاد و بی پروا در روی صحنه بازی
داشتید؟
حقیقتا از خارجی بازی کردن بدم می آيد.
چرا؟
به دلیل اینکه کلا فکر می کنم اساس تئاتر ارتباط زنده ای است که با مخاطب برقرار می شود. وقتی تماشاگر می آید و یک نمایشنامه ای را می بیند در نمایش انگاره های اجتماعی وجود دارد که مستقیما به جامعه خود او مربوط است، ترجیحم بازی کردن چیزی است که او را به این انگاره ها نزدیکتر می کند. اما چیزی که در این نمایش وجود دارد با توجه به اینکه این صحبت را کسی دیگری نیز، گفته است. تصور می کنم این مورد ضعف من است که نسبت به سایر بازیگران بازی ایتالیایی و شبه خانواده ایتالیای را ندارم. البته تا یک زمانی این کار را در تمرین انجام می دادم اما در اجراها از یک جای به بعد تصمیم گرفتم این کار را انجام ندهم. البته نظارت ها هم فشار زیادی را بر من داشت. حقیقتا در این سال های اخیر از نظارت هاي اداره ارزشیابی آسیب های زیادی می بینم و روحیه مناسبي ندارم. در زمان تمرینات، گروه بازیگران شاهد هستند که من نیز مانند یک مرد ایتالیای بازی می کردم و بخشی از کروگرافی کارهای دست بچه ها را برعهده داشتم. اما وقتی که با آين مسائل روبرو شدم سعی كردم این نمایش را به این شکل بازی کنم. این یک اعتراف صادقانه است ولی این موضوع ضعف من در این کار است و سعی می کنم از فردا این موضوع را در اجرا اصلاح کنم و با بچه ها هم سان باشم.
البته این موضوع در بیشتر کارهای شما وجود
دارد در هفته های نخست اجرا شما این قدر با بازی و نقش عجین می شوید که
این واقع گرایی سبب می شود هیات بازبینی کار را مجددا مورد بازبینی قرار
دهد، زیرا با نوع بازی واقع گرا و طبیعی خود توجه مخاطب را به اصل موضوع
جمع می کنید و این موضوع باعث اعمال ممیزی های مجددا و یا در برخی موارد
چون نمایش"افسانه ببر" باعث توقف اثر می شود؟ ظاهرا این ویژگی مثبت در حال
حاضر به نفع شما نيست؟
بله. با توجه به ناکامی که برای"افسانه ببر" اتفاق افتاد و هنوز در ذهن من آسیب آن جود دارد همه تلاشم را می کنم تا این نمایش از آن آسیب ها مصون بماند. سعی می کنم از فردا بازی هایم را با بچه ها طراز کنم، چون می توانم این کار را انجام دهم.
گویا بازي شما از اين حيث در نمایش های
مختلف دنبال می شود در نمایش علی اصغر دشتی که سال گذشته در تئاتر شهر
اجرا می شد این نظارت تا جایی بود که در اجرای پایانی از تئاتر دولتی
خداحافظی کردید؟
اينها شامل ديگراني هم هست. واقعا همین طور است، در واقع آدم هایی هستند که چون هم نظر و همراه با برخي مديران نيستند، دچار بی مهری قرار می گیرند، متاسفانه مدیریت فرهنگي کشور در بسیاري از موارد شخصی عمل مي كند و انتقادپذير نيستند. لذا تعدادي از این افراد گاهي مدتها کار تئاترنمی کنند و گوشه گیر مي شوند و برخی دیگر مثل ما سعی می کنند از مسیر و ممرهای دیگری استفاده کنند و بیایند و با تماشاگرشان ارتباط برقرار کنند که البته این دسته نیز از آسیب ها مصون نیستند، انتقادهاي زيادي در اين زمينه دارم كه در گفتگو هاي تلويزيوني هم بارها گفته ام ...
برایم جالب بود که در ایام نوروز در مجموعه"چک برگشتی" بازی داشتید؟
شايد تلویزیون در این سال ها با وجود تعداد زیاد کانال های رغيب با ریزش مخاطب روبرو شده باشد، پس بنابراین تصمیم گرفت سوژه هایی را آزاد بگذارد که تا به حال روي آنتن نمي رفت. یکی از این سوژه ها شايد پرداختن به زندگي نماینده های مجلس و سياسيون بوده است. با وجود کست خوب و کارگردانی سیروس مقدم و با وجود همه آسیب هایی که در این سال ها از تئاتر و سینما بر من وارد شد، تلویزیون را بهترين فضا برای کار دیدم. خداوند را شاکرم که این مجموعه مورد توجه طیف وسیعی از مخاطبان قرار گرفت و حرف هایی دور از تصور در این مجموعه گفته شد.
شما در تئاتر کارهای کمدی زیادي انجام دادید، ساده لوحی این نامزد انتخاباتی در مجموعه "چک برگشتی" باور پذيري لازم را نداشت؟
نه اصلا. کمدي که به شدت با آن مخالف هستم، کمدی است که ابلحانه باشد و در آن آدم ها ابلح باشند. تمام بحث و جدل من در این مجموعه با نویسنده کار همين موضوع بود. این کاراکتر تصمیم های منطقی می گرفت و به نظرم اصلا ابلحانه نبود. بلکه او گرفتار مسیرهای ناچاری می شد. شخصیت "کریم مشرفی" در برخی از موارد تصمیمات شجاعانه ای می گرفت.
شاید این کار در شرایط و جامعه امروز ما ساده لوحانه به نظر برسد؟
در دیالوگی که در این مجموعه با امیر جعفری داشتم خطاب به او گفتم؛ " شاید به نظر تو این کار شعار به نظر برسه اما فراموش نکن که آدم های مثل من هم در این جامعه زندگی می کنند"، شايد یکی از بزرگترین مشکلات امروز ما این است که آدم هايي با سلایق گوناگون را نمی پذیریم، انصراف "کریم مشرفی" از انتخابات بهترین روشی بود که ما می توانستیم به وسیله آن نشان دهیم که آقا اگر صلاحیت نامزدی و نمايندگي مردم را ندارید با وجدان خود، از این کار نصراف بدهيد. در این مجموعه یک جامعه آرمانی را به مردم پیشنهاد دادیم.
ارتباط مردم با کار زیاد بود؟
(با خنده) بله پیش از این من در خیابان راحت تر راه می رفتم.
پس از خداحافظی شما این تصور ایجاد شد که تا مدت ها تئاتر کار نمی کنید؟
نه اصلا این طور نیست، تاکیدم بروی تئاتر دولتی بود از حضور در تئاترهای خصوصی استقبال می کنم.
البته به نظر مي رسد تئاترهای خصوصی ما از مفهوم جهانی تئاتر خصوصی خیلی دور هستند.
بله، اما باید کم کم تلاش کنیم تا زمینه های ایجاد آن به وجود آید. با حرکات کوچک می توان پیش بینی کرد که در سال های آینده به دستاوردهای خوبی در این مهم برسیم. چند سال پیش تصور وجود مکانی دیگری برای تئاتر دائمی وجود نداشت اما امروز ما ایرانشهرو تالار انتظامی را داریم. گروه تئاتر "پاپتی ها "حمید پورآذری در فرهنسگرای بهمن یک سوله قارچ را تبدیل به سالن تئاتر کرد و یا در یک پارکینیک تئاتر اجرا کردیم، با این موارد کم کم زمینه بروز نمادهای فرهنگی شکل می گیرد. امیدوارم هر چه مي گذرد رویکردهاي فرهنگی بهتري شکل بگیرد و شاهد رشد و توسعه هنر تئاتر در كشورمان باشيم.
زنگ افتتاح نمایش «نام همه مصلوبان عیسی است» توسط داریوش فرهنگ نواخته می شودگروه خبری:برنامه های جاری
به
گزارش روابط عمومی و امور بین الملل تماشاخانه ایرانشهر، اجرای این اثر
نمایشی از دوم مرداد ماه آغاز می شود و تا 15 شهریور هر شب ساعت 19 در
سالن استاد ناظرزاده کرمانی به صحنه می رود.داستان این نمایش در سالهای التهاب سالهای خط کشی های مختلف سیاسی می گذرد که، جوان روزنامه نگار عاشق سینما به نام ناصری درگیر عشقی غریب می شود، عشقی که در کنار التهابات سیاسی چالشی غریب پیش روی وی و همراهانش رقم می زند.
خیام وقارکاشانی، ایوب آقاخانی، حبیب دهقان نسب، امیرعلی دانایی، بهرام ابراهیمی، کیوان خانبگی، مرجان شیرمحمدی، سام کبودوند، وحید نفر، بهرام سروری نژاد، ناهید مسلمی در این اثر نمایشی به ایفای نقش می پردازند.
همچنین بهروز افخمی مشاور کارگردان، سعید شاهسواری تدوین و پس آرایی بصری و صوتی، هلن بهرامی و ساناز قراملکی گروه کارگردانی، علی بهـرامی مدیـر صحنه، صبـا کـاظمی منشی صحنه، سیامک احصایی طراح صحنه، لادن سید کنعانی طراح لباس، الهام صالحی طراح چهره پردازی، ارسلان آقاخانی طراح پوستر، بروشور و تراکت، کیوان معتمدی طراح نور، ساناز قراملکی دستیار طراح لباس، رضا حاجی زاده و مرجان گلپایگانی دوخت لباس، امیرحسین باباییان- حسین موسوی- احمد بابائیان -وحید جعفری-محمدرضا جنیدی و مهدی موسوی ساخت دکور، امیر خدادادی اجرا ی چهره پردازی، سیروس مهاجری انتخاب موسیقی، مارال دوستی مدیر روابط عمومی، سجاد دلیری مدیر تدارکات، حافظ وقار کاشانی دستیار تولید، خیام وقار کاشانی (آموزشگاه هنرهای نمایشی باران)مدیر تولید و مجری طرح این نمایش هستند.
آغاز پیش فروش بلیت های نمایش "نام همه مصلوبان عیسی است"گروه خبری:برنامه های جاری
به
گزارش روابط عمومی و امور بین الملل تماشاخانه ایرانشهر، علاقمندان برای
خرید بلیت های این اثر نمایشی می توانند از امروز-29 تیرماه- به سایت
تماشاخانه ایرانشهر مراجعه کرده و از تخفیف ویژه بلیت این اثر بهره مند
شوند.اجرای نمایش "نام همه مصلوبان عیسی است" از دوم مرداد ماه آغاز می شود و تا 15 شهریور هر شب ساعت 19 در سالن استاد ناظرزاده کرمانی به صحنه می رود.
داستان این نمایش در سالهای التهاب سالهای خط کشی های مختلف سیاسی می گذرد که ، جوان روزنامه نگار عاشق سینما به نام ناصری درگیر عشقی غریب می شود، عشقی که در کنار التهابات سیاسی چالشی غریب پیش روی وی و همراهانش رقم می زند.
خیام وقارکاشانی، ایوب آقاخانی، حبیب دهقان نسب، امیرعلی دانایی، بهرام ابراهیمی، کیوان خانبگی، مرجان شیرمحمدی، سام کبودوند، وحید نفر، بهرام سروری نژاد، ناهید مسلمی در این اثر نمایشی به ایفای نقش می پردازند.
همچنین بهروز افخمی مشاور کارگردان، سعید شاهسواری تدوین و پس آرایی بصری و صوتی، هلن بهرامی و ساناز قراملکی گروه کارگردانی، علی بهـرامی مدیـر صحنه، صبـا کـاظمی منشی صحنه، سیامک احصایی طراح صحنه، لادن سید کنعانی طراح لباس، الهام صالحی طراح چهره پردازی، ارسلان آقاخانی طراح پوستر، بروشور و تراکت، کیوان معتمدی طراح نور، ساناز قراملکی دستیار طراح لباس، رضا حاجی زاده و مرجان گلپایگانی دوخت لباس، امیرحسین باباییان- حسین موسوی- احمد بابائیان -وحید جعفری-محمدرضا جنیدی و مهدی موسوی ساخت دکور، امیر خدادادی اجرا ی چهره پردازی، سیروس مهاجری انتخاب موسیقی، مارال دوستی مدیر روابط عمومی، سجاد دلیری مدیر تدارکات، حافظ وقار کاشانی دستیار تولید، خیام وقار کاشانی(آموزشگاه هنرهای نمایشی باران) مدیر تولید و مجری طرح این نمایش هستند.
| |
عزتالله انتظامی، بازیگر در واکنش به پلمپ خانه سینما در یادداشتی که در شرق منتشر شد نوشته است:
آمار تماشاگران نمایش های تماشاخانه ایرانشهرگروه خبری:مربوط به تماشاخانه
به
گزارش روابط عمومی و امور بین الملل تماشاخانه ایرانشهر، نمایش "یرما "
نوشته فردریکو گارسیا لورکا کاری از علی رفیعی طی 35 اجرا میزبان 5840
تماشاگر در سالن استاد سمندریان که ظرفیت 146 نفری در این اجرا داشته،
بوده است.نمایش "شام با دوستان" به کارگردانی آیدا کیخایی با 40 اجرا در سالن 212 نفری شماره یک ایرانشهر نظر 8067 مخاطب تئاتر را به خود جلب کرده است.
همچنین نمایش "مرد بالشی" کاری مشترک از آیدا کیخایی و محمد یعقوبی تا 26 تیرماه طی 42 اجرا یی که داشته، میهمان 8862 تماشاگر در سالن شماره یک ایرانشهر بوده است.
لازم به ذکر است با به پایان رسیدن اجراهای سه نمایش "مرد بالشی"، شام با دوستان" و"یرما" تا 26 تیرماه، این تماشاخانه از مرداد ماه میزبان دو نمایش "نام همه مصلوبان عیسی است" نوشته و کاری از ایوب آقاخانی و نمایش "کابوس های خنده دار برای شب و چند تایی هم برای روز" نوشته محمد چرم شیر با کارگردانی رضا حداد خواهد بود.
تماشاخانه ایرانشهر از مرداد ماه میزبان دو اثر نمایشی جدید می شودگروه خبری:برنامه های آينده
با
به پایان رسیدن اجرای سه نمایش "مرد بالشی" به کارگردانی مشترک محمد
یعقوبی و آیدا کیخایی، " شام با دوستان"کار آیدا کیخایی و "یرما "کاری از
علی رفیعی که تا 26 تیر ماه ادامه خواهد داشت ، تماشاخانه ایرانشهر میزبان
دو اثر نمایشی جدید می شود.به گزارش روابط عمومی تماشاخانه ایرانشهر، دو نمایش "کابوس های خنده دار برای شب و چندتایی هم برای روز" کاری از رضا حداد و "نام همه مصلوبان عیسی است" به کارگردانی ایوب آقاخانی از مرداد ماه در تماشاخانه ایرانشهر اجرای می شوند.
لازم به ذکراست، نمایش "کابوس های خنده دار برای شب و چندتایی هم برای روز"نوشته محمد چرم شیرعنوان اثری است که اجرایش پس از شب های قدر با کارگردانی رضا حداد و بازی فاطمه نقوی،ستاره پسیانی،ناز شادمان،پگاه طبسی نژاد،آرزو عالی و مریم نور محمدی در تالار استاد سمندریان آغاز خواهد شد.
همچنین نمایش "نام همه مصلوبان عیسی است" با کارگردانی و نویسندگی ایوب آقاخانی و با بازی ایوب آقاخانی،بهرام ابراهیمی،کیوان خانبگی،امیرعلی دانایی،حبیب دهقان نسب،بهرام سروری نژاد،مرجان شیرمحمدی،سام کبودوند،ناهید مسلمی،وحید نفر و خیام وقار کاشانی از یک مرداد ماه هر شب ساعت 19 در سالن شماره یک ایرانشهر به اجرا در می آید .فروش بلیت این اثر نمایشی به صورت حضوری نیز از 2 مرداد ماه شروع می شود.




